باز برگی نو درون دفترم,

باز برگی نو درون دفترم,

باز سطری تازه از مشق شبم...

بازهم توفیق زیبای نفس,

باز آغوش فریای قفس...

باز اما شب به آخر می رسد,

باز تکلیف شبم سر می رسد...

باز هم مشق شب فردای من,

باز اما پر غلط املای من...

باز هم اشک یتیمی مستمند,

باز هم فریاد مظلوم از کمند...

باز هم تخته ، سیاه و گچ ، سفید,

باز تبعیض سیاهان و سپید...

باز هم روز از نو و روزی ز نو,

باز فرهنگ زر اندوزی ز نو . . .

باز هم آموزگار خوب من !

رحمتی کن مشق ها را خط بزن . . .
دیدگاه ها (۳۱)

خدایا: تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟ تو کی غایب بوده ا...

شبی خواب دیدم که با خدا صحبت می کنم. خدا گفت: "می خواهی با ...

به چشم هایت بگو انقدر برای دلم رجز نخوانند, من اهل جنگ نیس...

خدایا! کودکان گل فروش را می بینی؟! مردان خانه به دوش، دخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط