رماناستاد جذاب من
رمان:استاد جذاب من
پارت:سیزدهم
ویو جینا
جینا:(زنگ میزنه به تهیونگ)
تهیونگ:بله؟(خوابالو)
جینا:تهیونگ بدبخت شدیم
تهیونگ:چرا؟(خوابالو)
جینا:ا/ت اومد اینجا من و دید
تهیونگ:عب نداره(خوابالو)
جینا:احمق فکر کرده من دوست دختر جونگکوکم..یعنی ممکنه به جونگکوک قضیه رو گفته باشه
تهیونگ:کدوم قضیه؟(خوابالو)
جینا:من و تو باهمیم
تهیونگ:عب نداره(خوابالو)
جینا:گردنت کنده شد میفهمی عیب داره یا نه
ا/ت:جینا جینا..(داد)
جینا:تهیونگ بهت زنگ میزنم(قطع میکنه)بله؟
ا/ت:جینا..جونگکوک رفت خونه ما
جینا:بهش گفتی؟
ا/ت:نمیدونستم خواهرشی..تو که به من چیزی نمیگی
جینا:وای نه..(دوباره زنگ زد تهیونگ)
تهیونگ:هااااااا(خوابالو)
جینا:تهیونگ وسایلت رو جمع کن برو نزدیک ترین هتل سمت خونه ما
تهیونگ:برای چی؟(خوابالو)
جینا:جونگکوک داره میاد از کـ/نت خودتو نصف کنه
تهیونگ:چرا باید پاره بشم؟(خوابالو)
جینا:نه تو هنوز خوابی..وسایلت رو جمع کن برو هتل برات توضیح میدم
ا/ت:تهیونگ تهیونگ
تهیونگ:بله؟(خوابالو)
ا/ت:ضد افتاب منم بیار
جینا:تو الان واقعا به فکر ضد افتابی؟😑
ا/ت:تهیونگ تهیونگ
تهیونگ:بله؟(خوابالو)
ا/ت:نمیخواد بیاری
جینا،تهیونگ:😑😑
ویو تهیونگ
تماس تموم شد..رفتم کل وسایل رو جمع کردم..تاکسی گرفتم که برم..وقتی در رو باز کردم جونگکوک پشت در بود..
تهیونگ:سلام اقای جئون(لبخندی از ترس)
ادامه دارد...
پارت:سیزدهم
ویو جینا
جینا:(زنگ میزنه به تهیونگ)
تهیونگ:بله؟(خوابالو)
جینا:تهیونگ بدبخت شدیم
تهیونگ:چرا؟(خوابالو)
جینا:ا/ت اومد اینجا من و دید
تهیونگ:عب نداره(خوابالو)
جینا:احمق فکر کرده من دوست دختر جونگکوکم..یعنی ممکنه به جونگکوک قضیه رو گفته باشه
تهیونگ:کدوم قضیه؟(خوابالو)
جینا:من و تو باهمیم
تهیونگ:عب نداره(خوابالو)
جینا:گردنت کنده شد میفهمی عیب داره یا نه
ا/ت:جینا جینا..(داد)
جینا:تهیونگ بهت زنگ میزنم(قطع میکنه)بله؟
ا/ت:جینا..جونگکوک رفت خونه ما
جینا:بهش گفتی؟
ا/ت:نمیدونستم خواهرشی..تو که به من چیزی نمیگی
جینا:وای نه..(دوباره زنگ زد تهیونگ)
تهیونگ:هااااااا(خوابالو)
جینا:تهیونگ وسایلت رو جمع کن برو نزدیک ترین هتل سمت خونه ما
تهیونگ:برای چی؟(خوابالو)
جینا:جونگکوک داره میاد از کـ/نت خودتو نصف کنه
تهیونگ:چرا باید پاره بشم؟(خوابالو)
جینا:نه تو هنوز خوابی..وسایلت رو جمع کن برو هتل برات توضیح میدم
ا/ت:تهیونگ تهیونگ
تهیونگ:بله؟(خوابالو)
ا/ت:ضد افتاب منم بیار
جینا:تو الان واقعا به فکر ضد افتابی؟😑
ا/ت:تهیونگ تهیونگ
تهیونگ:بله؟(خوابالو)
ا/ت:نمیخواد بیاری
جینا،تهیونگ:😑😑
ویو تهیونگ
تماس تموم شد..رفتم کل وسایل رو جمع کردم..تاکسی گرفتم که برم..وقتی در رو باز کردم جونگکوک پشت در بود..
تهیونگ:سلام اقای جئون(لبخندی از ترس)
ادامه دارد...
- ۳.۶k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط