زندگی، مثلِ موجِ دریا بود؛ آرام، بی‌دغدغه و بی‌انتها... ت

زندگی، مثلِ موجِ دریا بود؛ آرام، بی‌دغدغه و بی‌انتها... تا اینکه ناگهان، سکوتِ مرگ، بر همه‌یِ چیز سایه انداخت.
#روایت_سینا
دیدگاه ها (۰)

در اتاقِ کوچکی در قشم، لباسی برای فردا آماده بود؛ لباسی که ه...

فقدان، وقتی به خانه می‌آید، تنها یک نام را نمی‌برد؛ تمامِ مع...

ما نه یک حادثه، که یک "خالیِ بزرگ" در قلبِ یک خانواده را می‌...

کفش‌های کوچکِ او، هنوز راهِ رفتن را بلد نیستند... اما راهِ ر...

مردی در ساحل...[پارت نهم]خورشید آرام‌آرام پایین‌تر می‌رفت.نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط