[پارت اول ]

[پارت اول ]
حسی بدتر از این نیست که باشی ولی نباشی
وجود داشته باشی اما نداشته باشی
ببیننت اما دیده نشی

زندگی عجیبه عجیب تر از چیزی که به فکرت میرسه
میتونی حالتو خوب کنی اما نمیشه ، چرا؟ چون هزاران دلیل هست که نزاره کم بیاری
برای خیلی ها هم این باور وجود داره که خندیدن درد میاره
درد هم بدون درمان میمونه
درک از زندگی هیچ وقت برای بشریت کامل نیست.............. :)



«10:15»pm
ـ سئول ـ 2026
...........................................................عمارت والدربان «mr Kim/big bear»

• خانم کیم ...
اجومااا
•اجوما
بله خانوم
•خانم کیم
همه چیز امادس؟ نمی‌خوام کمو کسری باشه
امشب باید عالی پیش بره
•نگران نبا......
صدای در عمارت توجهشونو به خودش جلب کرد
درسته کیم اعظم معروف به خرس بزرگ به عمارت پسرش اومده بود
تا به میل خودش مهمانی رو پیش ببره مهمانی که چه عرض کنم ، معامله ای سر نوه هاش
اون پیر بزرگ خانواده براش مهم بود اما بعد از قدرتش
درسته امشب مهمانی بزرگی برگزار میشد که خاندان کیم با خاندانی عظیم وصلت کنن
از طریق دخترانشون
..........................................................


...لونا سری لباسمو حاضر کنن
حواستو خوب جمع کن اگه ببینم کار اشتباهی کنی از دیوار اویزونت میکنممممم
دختر با جیغ جیغ تمام سر خدمتکار بیچاره جیغ و داد میزد
در حالی که اون طرف سالن دختری کوچک تر با آرامش و ناراحتی که کم کسی میفهمید جلو آینده خود را برانداز میکرد
دختری با موهای مشکی که تکه هایی طلایی کم دید در موهای او دیده میشد
قد بلند و چشمانی درخشان
و قلبی که فقط به دنبال این بود که فقط و فقط بتونه آرامش داشته باشه
(دختران ناتنی خاندان کیم )
(لوسیا:دختری زیبا ولی اندکی حسادت طلب
رورا:خواهر ناتنی لوسیا زیبایی وصف ناپذیر و مغرور نه اون غروری که تاریکه
غروری برای جذبه ، وقار و زیبایی و متانت او )
دو خواهر خواهران ناتنی بودند که میانه آن دو زیاد جالب نبود
آن دو تنها گناهی که داشتند این بود که در خاندانی قدرتمند و قدرت طلب متولد شدند
اما چه میشه کرد و چه میشه دید
شاید داستان روال جدیدی گرفت
دیدگاه ها (۰)

[پارت دوم]همه خاندان کیم جمع بودن کیم اعظم پسرش عروسش و نوه ...

[پارت سوم ]اجوما به اتاق لوسیا رسید •اجوما خانوم با من کاری ...

می‌خوام رماااااان بنویسممممننن پشمااااممنننمممم 👈🏼👉🏼امروز سه...

افسوس که حالی شدم که نمیدانم چه درمانی است گاه خواهم بمرد گا...

[پارت چهارم]دختر با انرژی نگاهی به اجوما و بعد به ساعت کرد •...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط