اربابخشن پارت
#ارباب_خشن [پارت ³⁷]
صبح"
تو جام غلتی زدم که به کسی برخورد کردم..
چشمامو باز کردم..نور افتاب تو چشمم بود__سرمو کج کردم و چند بار پلک زدم..
جین هنوز خواب بود..اخ معدم درد گرفت_خیلی گشنمه
از روی تخت بلند شدم و رفتم دستشویی..وقتی اومدم بیرون جین رو دیدم که داره موهاشو شونه میکنه.
جین: صبح بخیر.
مین: سلام.
مین: امم..دستت خوبه؟
نگاهی به دستش کرد
جین: اره خوبه.
جین: بریم صبحونه بخوریم.
همراهش پایین رفتم..نشست روی صندلی _رفتم تو اشپزخونه..که اجوما رو دید.
اجوما: سلام.
مین: سلام.
مین: صبحانه امادس؟
اجوما: اره.
سینی صبحونه رو گرفتم و خواستم برم سالن که اجوما صدام کرد.
اجوما: ظاهرن رابطتون بهتر شده
لبخندی زدم.
مین: اره گمونم.
رفتم میز رو چیدم و بعد کنار جین نشستم.
زیر چشمی نگاهی به جین کردم..نمیدونم چرا ازش خجالت میکشیدم..
دستشو روی کمرم کشید.
جین: بخور.
مین: ب..باشه.
جین: چرا خجالت میکشی؟...
بدون جواب دادن بهش شروع کردم به خوردن.
جین: امشب میای بریم بار؟
من بعصی وقتا با سهون میرفتم بار...نگاهی به جین انداختم..چه عیبی داره برم خوش بگذرونم
مین: اره
مین: دیشب..بنظرم مشکلی داشتی.
جین: چطور؟
مین: اخه زیاد مست کردی.
جین: چیز خاصی نبود
مین: اما..
جین: گفتم که چیز خاصی نیست.
حتما نمیخواد دربارش صحبت کنه
غذامو تموم کردم و رفتم کمک اجوما..حداقل حوصلم سر نمیرفت.
خدمتکار¹" اخه ارباب از چیه این خوشش میاد.
خدمتکار²"اره..مطمئنم هرشب زیر یه نفر بوده.
حرفاشون رو شنیدم...باید جوابشون روبدم.
مین: هوی نباید درباره کسی نظر بدید....تازه مگه قیافه خودتون خیلی قشنگه
چشم غره ای بهم رفتن که لبخندی زدم.
جین ویو"
دیشب بعد از اینکه کاترین رو توی بار دیدم اعصابم خورد شد...
فلش به قبل/
کاترین:سلام جین.
جین: سلام
کاترین: شنیدم که مین سو رو دوست داری
جین: اره.دوستش دارم
نزدیکم شد و بدنشو به بدنم مالید...
کاترین: بهت قول میدم که نمیزارم بهش برسی
کاترین: تو فقط برای منی.
جین: بخوای نزدیک مین بشی خودم میکشمت.
کاترین: من همین الانم اونو زیر نظر دارم(پوزخند)
پایان فلش/
از جام بلند شدم و رفتم اتاق کارم...در اتاق رو باز کردم که نامه ای روی میز دیدم.
{سوکجین...امشب بیا کلاب همیشگی..دوست دارم باهات صحبت کنم}
قطعا کاترین این نامه رو فرستاده...نامه رو انداختم توی سطل زباله...
لبتابو باز کردم و برنامه محموله هارو چک کردم..
صبح"
تو جام غلتی زدم که به کسی برخورد کردم..
چشمامو باز کردم..نور افتاب تو چشمم بود__سرمو کج کردم و چند بار پلک زدم..
جین هنوز خواب بود..اخ معدم درد گرفت_خیلی گشنمه
از روی تخت بلند شدم و رفتم دستشویی..وقتی اومدم بیرون جین رو دیدم که داره موهاشو شونه میکنه.
جین: صبح بخیر.
مین: سلام.
مین: امم..دستت خوبه؟
نگاهی به دستش کرد
جین: اره خوبه.
جین: بریم صبحونه بخوریم.
همراهش پایین رفتم..نشست روی صندلی _رفتم تو اشپزخونه..که اجوما رو دید.
اجوما: سلام.
مین: سلام.
مین: صبحانه امادس؟
اجوما: اره.
سینی صبحونه رو گرفتم و خواستم برم سالن که اجوما صدام کرد.
اجوما: ظاهرن رابطتون بهتر شده
لبخندی زدم.
مین: اره گمونم.
رفتم میز رو چیدم و بعد کنار جین نشستم.
زیر چشمی نگاهی به جین کردم..نمیدونم چرا ازش خجالت میکشیدم..
دستشو روی کمرم کشید.
جین: بخور.
مین: ب..باشه.
جین: چرا خجالت میکشی؟...
بدون جواب دادن بهش شروع کردم به خوردن.
جین: امشب میای بریم بار؟
من بعصی وقتا با سهون میرفتم بار...نگاهی به جین انداختم..چه عیبی داره برم خوش بگذرونم
مین: اره
مین: دیشب..بنظرم مشکلی داشتی.
جین: چطور؟
مین: اخه زیاد مست کردی.
جین: چیز خاصی نبود
مین: اما..
جین: گفتم که چیز خاصی نیست.
حتما نمیخواد دربارش صحبت کنه
غذامو تموم کردم و رفتم کمک اجوما..حداقل حوصلم سر نمیرفت.
خدمتکار¹" اخه ارباب از چیه این خوشش میاد.
خدمتکار²"اره..مطمئنم هرشب زیر یه نفر بوده.
حرفاشون رو شنیدم...باید جوابشون روبدم.
مین: هوی نباید درباره کسی نظر بدید....تازه مگه قیافه خودتون خیلی قشنگه
چشم غره ای بهم رفتن که لبخندی زدم.
جین ویو"
دیشب بعد از اینکه کاترین رو توی بار دیدم اعصابم خورد شد...
فلش به قبل/
کاترین:سلام جین.
جین: سلام
کاترین: شنیدم که مین سو رو دوست داری
جین: اره.دوستش دارم
نزدیکم شد و بدنشو به بدنم مالید...
کاترین: بهت قول میدم که نمیزارم بهش برسی
کاترین: تو فقط برای منی.
جین: بخوای نزدیک مین بشی خودم میکشمت.
کاترین: من همین الانم اونو زیر نظر دارم(پوزخند)
پایان فلش/
از جام بلند شدم و رفتم اتاق کارم...در اتاق رو باز کردم که نامه ای روی میز دیدم.
{سوکجین...امشب بیا کلاب همیشگی..دوست دارم باهات صحبت کنم}
قطعا کاترین این نامه رو فرستاده...نامه رو انداختم توی سطل زباله...
لبتابو باز کردم و برنامه محموله هارو چک کردم..
- ۶.۱k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط