این شبها...

این شبها...
در اسارت دستان "سکوت" به سر می برم...
و
تازیانه های "غم" به دلم ریش می زنند...
جلاد بی رحم "حسرت"
طناب "بغض" به گردنم می آویزد...
و توده های
ابرهای سیاه بارانی
"چشمانم" را احاطه کرده اند...
این یاغیان بی انصاف
مرا به هلاکت می رسانند...
پس تو
کجا مانده ای ...!!!
دیدگاه ها (۲)

سلامتی دوستای گلم آجی نرگس،داداش علی وعشششششقش آجی فاطمه، آج...

بعععله ...

ﺍﻟﻮ ﺳﻼﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﺧﺪﺍﺳﺖ؟ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻢ ﻣﺰﺍﺣﻤﯽ ﮐﻪ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ ...ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻓﻌﻪ ﺩﻟﻢ...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط