رمان خدمتکار جذاب من پارت

رمان خدمتکار جذاب من پارت 1:
...
خسته و بی حال در خونه رو باز کردم بوی غذا پیچیده
بود که باعث شد اشتهام ته☆ریک بشه. رفتم داخل خونه و بی حال سلام کردم:
_سلام مامان از اشپزخونه اومد بیرون و جوابم رو داد:
_سلام دخترم خسته نباشی
_ممنون مامان جون خسته ام...
قربونت برم مادر.. تاتویه ابی به دست و صورتت بکشی منم غذا رو میکشم
با خستگی خودمو به اتاق رسوندم کیفمو روی تخت انداختم در کمدمو باز کردم
بی حوصله بلوز شلوار ابی رو انتخاب کردمو پوشیدم. رفتم دستشویی دست و صورتمو شستم توی اینه به خودم نگا کردم. ازقیافم خندم گرفت موهام به هم ریخته بود، و چهرم رو خنده دار کرده بود موهامو درست کردمو از دست شویی اومدم بیرون...
با اشتیاق به اشپزخونه رفتم تا ناهار بخورم. وای عاشق قرمه سبزی بودم....! همونطور که روی صندلی مینشستم رو به مامان گفتم:
جونمی ببین سیما جون چه کرده! دارم میمیرم از گرسنگی. مامان لبخندی زد و برام غذا کشید.
_بخور عزیزم نوش جونت خیلی ضعیف شدی این چند وقته
مشغول خوردن بودم که با دهن پرگفتم:
_کی؟ من؟ نه بابا مامن جونم من همیشه همینطور بودم
_یکم به خودت برس مادر
_چشم مامان همیشه نگران من
_اخه کدوم مادری دیدی که نگران بچش نباشه؟
دیدگاه ها (۹)

رمان خدمتکار جذاب من پارت 2:... لبخندی زدم و چیزی نگفتم بعد ...

رمان خدمتکار جذاب من پارت3:... سلام جوجو _کوفت مگه نگفتم به ...

کدومم 😜

کیا اینجورین؟

#Gentlemans_husband#season_Third#part_296به جمله  اخرش کمی ف...

نام فیک: عشق مخفیPart: 34ویو ات*یکساعت طول کشید امتحانمو داد...

چندپارتی☆p.4جمعه صبح ساعت۳۰ :۹ دقیقه ات: دیشب اینقدر گریه کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط