ویو ات

ویو ات

از خواب بلند شدم رفتم پایین ک دیدم تمام کارکنان داخل حیاطن سمت جک رفتم و بهش گفتم

ات:بابا چخبره

جک:سلام دخترکم بیدار شدی یادت رفته امروز سالگرد روز مرگ سیاهع

ات:اوه اره یادم رفته بود مهمونا چ ساعتی میرسن

جک:۶

ات: اوه پس برم آماده شم

جک:چیزی یادت نرفته(لپشو آورد جلو)

ات:اوه ببخشید(بوسش کرد و رفت)

ویو ات

اصلا حال هیچی رو ندارم نمیخوام برم مگه زوره اهههههههه داشتن با خودم حرف میزدم ک یکی از کارکنان آمد داخل وقتی آمد تو داشت می‌لرزید

کارکن:ببخشید خانم آقای جک گفتن بیام تو اگر ک کاری داشتین ب من بگین


ات:من بهت گفتم بیای تو کی بهت اجازه داد ها ب تو مربوط نیست ب آقا بگو چیزی لازم نداشت بیرون(نگاه ترسناک)
دیدگاه ها (۱۱)

۱- لباس ات۲- استایل مو و آرایش ات

ویو کوک ساعت ۷ عمارت بودم رفتم داخل سر یک میز وایسادم همینجو...

ویو اتاینقدر خسته بودم که سریع رفتم تو اتاقم نشستم جلو آینه ...

اولی ماشین ات دومی ماشین کوک

و به جک هشدار دادم که...... هیچ چیزی رو پیش کوک معلوم نکنه و...

ددیه حیرت انگیزه من پارت 5

پارت ۳ویو شوگاچطوره اونو به سرپرستی بگیرم اون که خانواده ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط