pmafia جئون

°p8°mafia جئون

داشتم میرفتم داخل که دو تا از نگهبانا جلومو گرفتن..+ببخشید؟؟..نگهبان اول=تو کی هستی؟..نگهبان دوم=اگر برای استخدام اومدی آقا الان مهمون دارن..برو بعدا بیاا.....با یکی از دستم موهامو بردم پشت گوش و گفتم..+من یکی از مهمون های خاصشونم....نگهبانه من و هول داد زمین...نگهبان=برو،برو بچه جون....با بیحالی رفتم پشت دیوار تا دیده نشم...گوشی و از جیب پالتوم بیرون آوردم و زنگ زدم جونگ کوک...+الو....جونگ کوک=الو ایمیلدا؟!(ا/ت)...+جونگ کوک من میخوام بیام داخل ولی نگهبانا نمیزارن...+الو؟.چرا قطع کردی؟..از پشت دیوار بلند شدم و دوباره با به سمت در رفتم..نگهبان اول=باز که تویی...جونگ کوک خیلی ریلکس از اون پشت داشت به طرف ما میومد..+هی بچه ها..چطور میتونید مهمون خاصمو راه ندید داخل؟..نگهبان دوم=ببخشید قربان..نمیدونستیم...جونگ کوک=اشکالی نداره نیازی به معذرت خواهی نیست..ا/ت تو هم بیا داخل....داشتیم با هم به طرف در ورودی میرفتیم که سر صحبت و باز کردم...+اولین نفرم؟...جونگ کوک=چرا دیر کردی؟...+کارم طول کشید..جونگ کوک=یه چند نفر از سهام دارای شرکت هم اومدن....+اون...دختر..دوست..مامانت هم اومده؟....تا این حرف و زدم سر جاش ایستاد.فکر کنم نباید مامانشو به یاد میاوردم...+جونگ کوک من معذرت میخوام....جونگ کوک=بریم داخل +باشه(لبخند)..با هم به طرف داخل رفتیم..خلوت بود..به طرف اتاق رفتم تا آماده بشم که سونا با خوشحالی داشت لباسشو میپوشید. +سلام..سونا=سلام اومدی...+لباست خوشگله...سونا=یاا ولی برای تو رو میخام خوشگل تره...+هوم....به طرف کمد رفتم و لباس و از داخل بیرون آوردم..زیبا بود..ظریف بود. سفید بود...حریر بود..آستیناش با حریر درست شده بود و دکمه ای بود..تصمیم گرفتم دکمه ی بالایی رو باز بزارم...شلوار مشکی هم برداشتم..ست خوبی بود.
.. به طرف حموم رفتم و بعد ۱۰ دقیقه بیرون اومدم...روی صندلی نشستم و موهای بلند و چتریام و سشوار کشیدم...همون لباس و پوشیدم و دکمه بالایی رو باز گذاشتم...آرایش خیلی ملایمی کردم....میخواستم از صندلی بلند بشم که در باز شد و سونا به طرف داخل اومد
سونا=دختر کجایی بیا دی....واو چقدر خوشگل شدی...+تو بیشتر...با هم از اتاق اومدیم بیرون که چشمم به این همه جمعیت خورد...نور رنگی که به کل عمارت میخورد و صدای آهنگ جو خیلی خوبی داشت...+سونا..جونگ کوک کجاست؟...سونا=با چند نفر از پسرا که احتمالا دوستش بودن و جلسه داشتند رفته اتاق بالا..اتاق چهارمی از سمت چپ...+باشه..من میرم...به طرف بالا رفتم و به اتاق رسیدم..نمیخواستم در بزنم ولی کار مهمی داشتم...نفس عمیقی کشیدم و در زدم..با صدای بیا تو قدمی تو اتاق برداشتم که همه به سمتم برگشتند..+ام سلام...جونگ کوک=تو اینجا چی کار میکنی؟...+کارت..دارم...جونگ کوک مچ دستامو گرفت و به طرف بیرون اتاق کشوند و اخم غلیظی کرد
جونگ کوک=چرا اومدی داخل؟...+چطور؟...جونگ کوک=هیچی...چرا یه هویی اینقدر آروم شده بود؟ دستاشو برد به سمت موهام و نوازشش کرد...با هر نوازشش کلمه ای از حرف هایی که میخواستم بگم و یادم رفت...قلبم به قفسه سینم فشار زیادی میاورد....

🛑شاید ادامه پیدا کنه.......
دیدگاه ها (۰)

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p1👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻چشمم و از روی ساعت مچیم...

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p2👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻داشتم از دره سالن میرفت...

°p7°mafia جئوناز روی تخت بلند شدم..از سالن صدای صحبت میومد،ب...

°p6°mafia جئونجونگ کوک=چانگ میون..چانگ میون=هه ببین کی اینجا...

رئیس خشن من پارت ۱My rough boss یونا و ا.ت داشتن تو خیابون ق...

شب تولدم پارت 9ویو ات: روی تخت نشسته بودم گریه میکردم که جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط