ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۶☆
ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۶☆
{اسلاید دو لباس ا/ت برای مهمونی}
ویو ا/ت
تا رسیدم خونه سریع رفتم رو تختم داشتم لذت میبردم که در اتاقمو زد
م.ا:دخترم فردا مهمون دارم عمه و دختر عمه هات میان فردا ساعت ۶ آماده باش
ا/ت:ای خدا باشه
لباسامو در آوردم روتینمو انجام دادم گرفتم کپیدم تا فردا
فلش بک به فردا ساعت ۴
ویو ا/ت
تو گوشیم بودم که دیدم ساعت چهاره رفتم پیش مامانم ببینم نیاز به حموم دارم یا نه
ا/ت:مامانننن
م.ا:یاماننننن
ا/ت:سرمو بو کن ببین بو میدم
م.ا:آره یکم
رفتم یه دوش ۴۵ مینی گرفتم موهامو خشک کردم درستشونم کردم لباسمو پوشیدم یه عطری هم زدم کفش پاشنه بلندمم پوشیدم یه آرایش لایت هم کردم وایسادم تا بیان
۱۰ مین بعد صدا زنگ در اومد تا دختر عمه هامو دیدم خشکم زد فقط یه تیکه پارچه تنشون بود منکه میدونم اینا یه ریگی به کفششون هست بعد از سلامو احوال پرسی نشسته بودیم که یکی از دختر خاله هام هی سوال میپرسید
《دختر عمه ی اول ا/ت:لونا{ل.ا}دختر عمه ی دوم ا/ت:لیا{ل.د}》
ل.ا:ببخشید آقای جئون کی تشریف میارن مشتاقم ببینم کی این دختر دایی مارو گردن گرفته
ا/ت:عزیزم آقای جئون همسر بنده تشریف دارن شما چرا انقدر براش بال بال میزنین
ل.د:هنوز که شوهرت نیست دور برت داشته
ا/ت:میگم پس بخاطر همین شماهم دور برتون داشته پاشدید اومدید اینجا ولی کلا فک نکنم کسی شمارو گردن بگیره
ل.د:ایشششششش
ویو کوک
دیشب بهم گفتن فردا خونه ا/ت دعوتیم منم آماده شدم الان رسیدم دیگه فک کنم
ویو ا/ت
ولی خوب ریدم بهشونا یهو زنگ در خورد فک کنم کوکه اومدن تو که با مامان باباشو خودشو اینا احوال پرسی کردیم که این لونا دوباره شروع کرد گوز گوز کردن
ل.ا:ععع اوپاااااااا
کوک:شما؟
ل.ا:اوپا منم دیگه دختر عمه ا/ت ام
کوک:فک نکنم اجازه داده باشم منو به این اسم صدا کنی
ل.ا:امممم خب ددی چطوره
ویو ا/ت
وقتی اینو گفت دیدم خانواده خودمم اعصبانی شده بودن برا همینحرفی نمیزدن منم دیگه تحمل نکردم زدم در گوش لونا
ل.ا:عع ددی نگاه ببین منو میزنه
کوک:حقت بود باید اینو میخوردی تا بیشتر از دهنت گوه خوری نکنی
ا/ت:لونا دیگه خیلی داری از حد خودت خارج میشی
ع.ا{عمه ا/ت}:به چه جراتی دست رو دختر من بلند میکنی
ا/ت:باید به دخترت یاد بدی تا کاری نکنه که خودش خودشو جلو همه خورد کنه
ویو ا/ت
بعد این بحثا اینا چس کردن رفتن بیرونو دیگه ماهم نشستیم درمورد عروسی صحبت کردیم فردا عروسی ساعت ۷ بود من ساعت ۹ باید میرفتم آرایشگاه کوک میومد دنبالم مهمونی هم تموم شدکه یهو خانواده کوک گفتن
پ.ک:کوک تو امشب اینجا بمون فردا باهم برین
کوک:چشم
ا/ت:چ..........
پ.ک:پس ما رفع زحمت میکنیم خدافظ همگی
پ.ا:خافظ بازم تشریف بیارید ا/ت و کوک شماهم برید بخوابید فردا باید صبح زود بیدار شید کوک تو برو پیش ا/ت
ا/ت:🗿🗿
تو اتاق
ا/ت:خب من میرم پایین تخت میخوابم تو رو تخت بخواب
کوک:لازم نکرده توام میای بالا
ا/ت:نمیام
کوک:میای
ا/ت:نمیام
که کوک یهو دستمو کشید رو تخت منو تو بغلش جا داد
ا/ت:ولم کن چیکار میکن........
کوک:هیششششش بگیر بخواب
☆
اینم از این پارت یه حمایتمون نشه؟🥲🥲
{اسلاید دو لباس ا/ت برای مهمونی}
ویو ا/ت
تا رسیدم خونه سریع رفتم رو تختم داشتم لذت میبردم که در اتاقمو زد
م.ا:دخترم فردا مهمون دارم عمه و دختر عمه هات میان فردا ساعت ۶ آماده باش
ا/ت:ای خدا باشه
لباسامو در آوردم روتینمو انجام دادم گرفتم کپیدم تا فردا
فلش بک به فردا ساعت ۴
ویو ا/ت
تو گوشیم بودم که دیدم ساعت چهاره رفتم پیش مامانم ببینم نیاز به حموم دارم یا نه
ا/ت:مامانننن
م.ا:یاماننننن
ا/ت:سرمو بو کن ببین بو میدم
م.ا:آره یکم
رفتم یه دوش ۴۵ مینی گرفتم موهامو خشک کردم درستشونم کردم لباسمو پوشیدم یه عطری هم زدم کفش پاشنه بلندمم پوشیدم یه آرایش لایت هم کردم وایسادم تا بیان
۱۰ مین بعد صدا زنگ در اومد تا دختر عمه هامو دیدم خشکم زد فقط یه تیکه پارچه تنشون بود منکه میدونم اینا یه ریگی به کفششون هست بعد از سلامو احوال پرسی نشسته بودیم که یکی از دختر خاله هام هی سوال میپرسید
《دختر عمه ی اول ا/ت:لونا{ل.ا}دختر عمه ی دوم ا/ت:لیا{ل.د}》
ل.ا:ببخشید آقای جئون کی تشریف میارن مشتاقم ببینم کی این دختر دایی مارو گردن گرفته
ا/ت:عزیزم آقای جئون همسر بنده تشریف دارن شما چرا انقدر براش بال بال میزنین
ل.د:هنوز که شوهرت نیست دور برت داشته
ا/ت:میگم پس بخاطر همین شماهم دور برتون داشته پاشدید اومدید اینجا ولی کلا فک نکنم کسی شمارو گردن بگیره
ل.د:ایشششششش
ویو کوک
دیشب بهم گفتن فردا خونه ا/ت دعوتیم منم آماده شدم الان رسیدم دیگه فک کنم
ویو ا/ت
ولی خوب ریدم بهشونا یهو زنگ در خورد فک کنم کوکه اومدن تو که با مامان باباشو خودشو اینا احوال پرسی کردیم که این لونا دوباره شروع کرد گوز گوز کردن
ل.ا:ععع اوپاااااااا
کوک:شما؟
ل.ا:اوپا منم دیگه دختر عمه ا/ت ام
کوک:فک نکنم اجازه داده باشم منو به این اسم صدا کنی
ل.ا:امممم خب ددی چطوره
ویو ا/ت
وقتی اینو گفت دیدم خانواده خودمم اعصبانی شده بودن برا همینحرفی نمیزدن منم دیگه تحمل نکردم زدم در گوش لونا
ل.ا:عع ددی نگاه ببین منو میزنه
کوک:حقت بود باید اینو میخوردی تا بیشتر از دهنت گوه خوری نکنی
ا/ت:لونا دیگه خیلی داری از حد خودت خارج میشی
ع.ا{عمه ا/ت}:به چه جراتی دست رو دختر من بلند میکنی
ا/ت:باید به دخترت یاد بدی تا کاری نکنه که خودش خودشو جلو همه خورد کنه
ویو ا/ت
بعد این بحثا اینا چس کردن رفتن بیرونو دیگه ماهم نشستیم درمورد عروسی صحبت کردیم فردا عروسی ساعت ۷ بود من ساعت ۹ باید میرفتم آرایشگاه کوک میومد دنبالم مهمونی هم تموم شدکه یهو خانواده کوک گفتن
پ.ک:کوک تو امشب اینجا بمون فردا باهم برین
کوک:چشم
ا/ت:چ..........
پ.ک:پس ما رفع زحمت میکنیم خدافظ همگی
پ.ا:خافظ بازم تشریف بیارید ا/ت و کوک شماهم برید بخوابید فردا باید صبح زود بیدار شید کوک تو برو پیش ا/ت
ا/ت:🗿🗿
تو اتاق
ا/ت:خب من میرم پایین تخت میخوابم تو رو تخت بخواب
کوک:لازم نکرده توام میای بالا
ا/ت:نمیام
کوک:میای
ا/ت:نمیام
که کوک یهو دستمو کشید رو تخت منو تو بغلش جا داد
ا/ت:ولم کن چیکار میکن........
کوک:هیششششش بگیر بخواب
☆
اینم از این پارت یه حمایتمون نشه؟🥲🥲
- ۱۰۸
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط