عشقونفرت
╭────────╮
𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
╰────────╯
عــشــقونــفــرت³⁸
روی انگشتهای پام وایسادم و لبمو گذاشتم روی لبش.
دستشو دور کمرم پیچید و اونم همراهیم کرد.
من دارم چیکار میکنم..این مرد کیه؟
به خودم اومدم و محکم هلش دادم..
دستمو گذاشتم جلوی دهنم و گفتم:من چم شده..
یه قدم بهم نزدیک شد و نگاهشو توی صورتم چرخوند و گفت:آرا..منم
نه..نه..من توهم زدم..
چشمامو بستم و محکم زدم توی سرم.
دستمو گرفت و بعد یهو گرمای تنش رو احساس کردم..
این همون حسیه که آغوش جونگکوک داشت..این عطر تن جونگکوک منه..
زیر لب گفت:دیگه تموم شد،میدونم دیر اومدم..اما الان کنارتم
دیگه هیچی برام مهم نبود..فقط میخواستم توی آغوش مردی که هرشب رویاشو میدیم گم بشم..
دستمو توی موهاش فرو بردم و گفتم:دیگه تنهام نزار..
موهامو نوازش کرد و گفت:باشه..
از آغوشم در اومد،اشکامو پاک کرد و گفت:باید باهات حرف بزنم..من بهت قول دادم یبار دیگه ببرمت ساحل،پای قولم هستم
توی ماشین نشسته بودیم و به سمت ساحل میرفتیم.
هنوز هم باورم نمیشد کنارمه،هنوزم فکر میکردم همه اینا یه خوابه،یه خواب شیرین..
_نکنه هنوزم فکر میکنی روحم؟
سرمو به سمتش چرخوندم و گفتم:تو جای من بودی فکر دیگه ای میکردی؟
چیزی نگفت..
لحظهای بعد ماشین وایساد.
از ماشین پیاده شدیم.
هوا سرد بود و نسیم خنکی میوزید.
دریا برعکس روزای دیگه آروم نبود و موج هاش ساحل رو چنگ میزدن.
درست مثل قلب من آروم و قرار نداشت.
انعکاس ستاره و ماه روی دریا افتاده بود.
کفشامو در آوردم و پامو گذاشتم روی شن ها.
جونگ کوک نیشخندی زد و گفت:مثل اینکه خانم لی دیگه به من نیازی نداره
سرمو تکون دادم و گفتم:توی این دوسال خوب یاد گرفتم روی پای خودم وایسم
به سمت دریا رفتم و ادامه دادم:منتظرم بهم توضیح بدی..چرا دوسال پیش دروغ گفتی؟..چرا بدون اینکه چیزی بگی ترکم کردی؟
کنارم ایستاد و کتشو درآورد و پوشوند بهم. به دریا خیره شد و گفت:اول از همه قول بده فقط گوش بدی و قضاوتم نکنی..
سرمو به معنی "تایید" تکون دادم...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#عشق_و_نفرت#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
╰────────╯
عــشــقونــفــرت³⁸
روی انگشتهای پام وایسادم و لبمو گذاشتم روی لبش.
دستشو دور کمرم پیچید و اونم همراهیم کرد.
من دارم چیکار میکنم..این مرد کیه؟
به خودم اومدم و محکم هلش دادم..
دستمو گذاشتم جلوی دهنم و گفتم:من چم شده..
یه قدم بهم نزدیک شد و نگاهشو توی صورتم چرخوند و گفت:آرا..منم
نه..نه..من توهم زدم..
چشمامو بستم و محکم زدم توی سرم.
دستمو گرفت و بعد یهو گرمای تنش رو احساس کردم..
این همون حسیه که آغوش جونگکوک داشت..این عطر تن جونگکوک منه..
زیر لب گفت:دیگه تموم شد،میدونم دیر اومدم..اما الان کنارتم
دیگه هیچی برام مهم نبود..فقط میخواستم توی آغوش مردی که هرشب رویاشو میدیم گم بشم..
دستمو توی موهاش فرو بردم و گفتم:دیگه تنهام نزار..
موهامو نوازش کرد و گفت:باشه..
از آغوشم در اومد،اشکامو پاک کرد و گفت:باید باهات حرف بزنم..من بهت قول دادم یبار دیگه ببرمت ساحل،پای قولم هستم
توی ماشین نشسته بودیم و به سمت ساحل میرفتیم.
هنوز هم باورم نمیشد کنارمه،هنوزم فکر میکردم همه اینا یه خوابه،یه خواب شیرین..
_نکنه هنوزم فکر میکنی روحم؟
سرمو به سمتش چرخوندم و گفتم:تو جای من بودی فکر دیگه ای میکردی؟
چیزی نگفت..
لحظهای بعد ماشین وایساد.
از ماشین پیاده شدیم.
هوا سرد بود و نسیم خنکی میوزید.
دریا برعکس روزای دیگه آروم نبود و موج هاش ساحل رو چنگ میزدن.
درست مثل قلب من آروم و قرار نداشت.
انعکاس ستاره و ماه روی دریا افتاده بود.
کفشامو در آوردم و پامو گذاشتم روی شن ها.
جونگ کوک نیشخندی زد و گفت:مثل اینکه خانم لی دیگه به من نیازی نداره
سرمو تکون دادم و گفتم:توی این دوسال خوب یاد گرفتم روی پای خودم وایسم
به سمت دریا رفتم و ادامه دادم:منتظرم بهم توضیح بدی..چرا دوسال پیش دروغ گفتی؟..چرا بدون اینکه چیزی بگی ترکم کردی؟
کنارم ایستاد و کتشو درآورد و پوشوند بهم. به دریا خیره شد و گفت:اول از همه قول بده فقط گوش بدی و قضاوتم نکنی..
سرمو به معنی "تایید" تکون دادم...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#عشق_و_نفرت#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۱۰۳.۰k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط