امشب شبی دیگر شدومن با دلم تنها شدم

امشب شبی دیگر شدومن با دلم تنها شدم
گفتم حدیث عاشقی رسوا تر از رسوا شدم

پروانه واربرگردشمع آتش زدم بر جان خود
در عالم ناباوری ناگه چنین پیدا شدم

در عالم شوریدگی با آن همه دلدادگی
پا بر همه عالم زدم شیدا تر از شیدا شدم

این است حدیث عاشقی بشنو زمن این راز را
در جمع مدهوشان دگر تنها ترین تنها شدم

درکنج عزلت گوشه ای من بودم و تنها دلم
گفت و شنودی داشتیم تا عاقبت رسوا شدم

افسوس از این بندگی با این همه شرمندگی
تا من به خود باز آمدم پیدای نا پیدا شدم..
دیدگاه ها (۱)

خدا کند که مرا از دلش جدا نکندمن و جدا شدن از جان خود ؟ خدا ...

محبوبم می‌پرسد:تفاوت میان من و آسمان چیست؟تفاوت این است عشق ...

روزهای #تلخ بی پایان امانم را بریداین نفس های وامانده #جانم ...

دانۍکه نِگاهی به نگاهَت نِگران است؟در مرگ دلم پایِ خیالت به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط