شب رویایی
شب رویایی
پارت ۱۷
تهیونگ : به تو
کیونگ می : به چه اجازه ای
تهیونگ : با هیچ اجازه ای
کیونگ می لباس بچه رو که پوشوند کلاه خوشگل رو سرش کرد از رویه مبل بلند شد سمته تهیونگ رفت بچه رو گذاشت تویه بغلش
کیونگ می : میرم لباسمو عوض کنم بگیرش
تهیونگ : من نمیتونم بگیرمش
کیونگ می پوزخندی زد و گفت
کیونگ می : میتونستی درستش کنی الان نمیتونی بگیریش
بعد از این حرف اش سمته پله ها رفت و از بالا رفت
وارده اتاق اش شد
آماده شدنه صبحانه تموم شد میزو چیدن جیمین و اون سوک به سالن رفتن با دیدن تهیونگ که بچه تو بغلش خوابیده جیمین خندید
تهیونگ : به چی میخندی
جیمین : چقدر این بچه بهت میاد
تهیونگ : کم حرف بزن بیا این بچه رو بگیر
جیمین : من ...
اون سوک : من میگیرمش
اون سوک بچه رو خیلی آروم از بغل تهیونگ گرفت سمته پله ها رفت و ازش بالا رفت
جیمین : پاشو بریم صبحونه بخوریم
تهیونگ : بریم
هر دو سمته آشپزخونه رفتن رویه صندلی های میزی که تویه آشپزخونه گذاشته بودن نشستن تهیونگ لیوان آب میوه رو برداشت درحال حرف زدن با جیمین آب میوه تو لیوان رو تکون میداد
تهیونگ : اگه مامانو بابام از این موضوع خبر دار بشن چی
جیمین : اون وقت چطوری جمع اش میکنی
تهیونگ : نمیدونم بهش فکر میکنم
با اومدن اون دو دوست هر دو نگاهشون رو دادن به اونا کیونگ می با دامن سیاه کوتاه و پیرهن سفیدی که یقه اش به شدت باز بود اون سوک دامن سیاه کوتاه با پیرهن به رنگ طوسی که یه شونه اش معلوم میشد پوشیده بود هر دو با سمته میز اومدن و روبه روی آنها نشستن
تهیونگ : بچه خوابید
کیونگ می : برو خودت ببین
تهیونگ : پرو
کیونگ می : اسمته
تهیونگ : اما من این اسمو به تو میدم چون بیشتر به تو میاد
کیونگ می : به نظرم رویه یه کاغذ این اسمو بنویس و بچسپون به پیشونیت
تهیونگ : اینجوری
دستشو سمته پیشونی کیونگ می برد و با دوتا انگشت هاش زد به پیشونیش کیونگ می عصبی گفت
کیونگ می : مگه مرز داری
تهیونگ : نه انگار تو داری
اون سوک : کافیه سرمو به درد آوردین
جیمین با خنده گفت
جیمین : میذاشتی ادامه میدادن خنده دار بودن
نگاه های عصبی اون سوک باعث شد خنده جیمین محو بشه ..
پارت ۱۷
تهیونگ : به تو
کیونگ می : به چه اجازه ای
تهیونگ : با هیچ اجازه ای
کیونگ می لباس بچه رو که پوشوند کلاه خوشگل رو سرش کرد از رویه مبل بلند شد سمته تهیونگ رفت بچه رو گذاشت تویه بغلش
کیونگ می : میرم لباسمو عوض کنم بگیرش
تهیونگ : من نمیتونم بگیرمش
کیونگ می پوزخندی زد و گفت
کیونگ می : میتونستی درستش کنی الان نمیتونی بگیریش
بعد از این حرف اش سمته پله ها رفت و از بالا رفت
وارده اتاق اش شد
آماده شدنه صبحانه تموم شد میزو چیدن جیمین و اون سوک به سالن رفتن با دیدن تهیونگ که بچه تو بغلش خوابیده جیمین خندید
تهیونگ : به چی میخندی
جیمین : چقدر این بچه بهت میاد
تهیونگ : کم حرف بزن بیا این بچه رو بگیر
جیمین : من ...
اون سوک : من میگیرمش
اون سوک بچه رو خیلی آروم از بغل تهیونگ گرفت سمته پله ها رفت و ازش بالا رفت
جیمین : پاشو بریم صبحونه بخوریم
تهیونگ : بریم
هر دو سمته آشپزخونه رفتن رویه صندلی های میزی که تویه آشپزخونه گذاشته بودن نشستن تهیونگ لیوان آب میوه رو برداشت درحال حرف زدن با جیمین آب میوه تو لیوان رو تکون میداد
تهیونگ : اگه مامانو بابام از این موضوع خبر دار بشن چی
جیمین : اون وقت چطوری جمع اش میکنی
تهیونگ : نمیدونم بهش فکر میکنم
با اومدن اون دو دوست هر دو نگاهشون رو دادن به اونا کیونگ می با دامن سیاه کوتاه و پیرهن سفیدی که یقه اش به شدت باز بود اون سوک دامن سیاه کوتاه با پیرهن به رنگ طوسی که یه شونه اش معلوم میشد پوشیده بود هر دو با سمته میز اومدن و روبه روی آنها نشستن
تهیونگ : بچه خوابید
کیونگ می : برو خودت ببین
تهیونگ : پرو
کیونگ می : اسمته
تهیونگ : اما من این اسمو به تو میدم چون بیشتر به تو میاد
کیونگ می : به نظرم رویه یه کاغذ این اسمو بنویس و بچسپون به پیشونیت
تهیونگ : اینجوری
دستشو سمته پیشونی کیونگ می برد و با دوتا انگشت هاش زد به پیشونیش کیونگ می عصبی گفت
کیونگ می : مگه مرز داری
تهیونگ : نه انگار تو داری
اون سوک : کافیه سرمو به درد آوردین
جیمین با خنده گفت
جیمین : میذاشتی ادامه میدادن خنده دار بودن
نگاه های عصبی اون سوک باعث شد خنده جیمین محو بشه ..
- ۲۰.۱k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط