شاید غلام ِروی سیاهَت شدم شبی

شاید غلام ِروی سیاهَت شدم شبی
آنکس که از حقیقت ِتو با خبر شده
دیدگاه ها (۰)

صبوری...#غمگین

جانی نداشت شعرمبه تو تکیه دادمش _ به خیالت که جان گرفت و ت...

پر از زندگی بود حیاط خانه ات در شلوغی بچها، دور هم جمع شدن ه...

زندگی پر از مرد و زنانی است که دست به شروع روابطی میزنند به ...

بیاید یه خبر مهم بهتون بگم همون خبر خوشحال کننده( پست بذارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط