Part

Part: 18
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

ویلیام شونه های هیونجین رو گرفت و می خواست پرتش کنه اونور که هیونجین تفنگش رو درآورد...
نمی خواستم بمیره، اون بود که منو از مرگ نجات داد...
صدای گلوله اومد من سریع ویلیام رو بغل کردم و ریشه ی درد تمام وجودمو فرا گرفت.
کمرم به شکمم آسیب دید و چشمام سیاهی رفت...
افتادم زمین...
نفسم بند اومده بود که...
صدای گلوله از دوباره اومد...و بعدش هیچی نفهمیدم...
...............................................................................
ویو هیونجین
ویلیام رو کشتم، ولی مون....
مونه قشنگم...
جلوش زانو میزنم...
بهش میگم:
نمی زارم...‌نه، اصلا تو زنده میمونی!
سرشو میبوسم...
بعد بغلش میکنم....
میگم:
چرا انقدر وزنت کمه...
میدونم، همش تقصیره منه...
گریه میکنم و بار دیگه سرشو میبوسم!
از اتاق سریع میام بیرون و به پرستارا با داد میگم:
کمش کنین همین الان، وگرنه تک تکتون رو سلاخی میکنم!
همه سریع وارد اتاق میشن و لحظه ای بعد تخت با سرعت از اتاق خارج و وارد اتاق عمل میشه!
برای اولین بار تو زندگیم دعا کردم...
دعا کردم زنده بمونه...
برای کسی که بهش ظلم کردم ولی تک تک اعضای بدنم
تشنه دیدنشه، تشنه...
می خوام صداشو بشنوم...
مال خودم بشه...
استشمامش کنم تا جایی که تمام وجودم پر از بوی اون بشه...
ازش عذرخواهی کنم...
ولی الان که میفهمم من ظلم‌ نکردم بهش من نابودش کردم...
هنوز زخمه گردنش خوب نشده بود که گلوله خورد اونم توسط من برای بار دوم زخم شد...نه فقط زخم بدنی بلکه زخمه روحی...
از خودم متنفرم...
اگه بمیره این جهان رو ویران میکنم و در آخر خودمو میکشم...
تو فکرم غرق شدم‌ که دکتر با گریه ی شوق اومد بیرون و گفت:
حالش خوبه!
نمی دونستم چی بگم...
در آخر گفتم:
الان‌کجاست؟
داشتم از خوشحالی برای یه لحظه دیدنش نفسم رو از دست میدادم، گفت:
تو بخشه تا آماده بشه و بهوش بیاد و منتقل بشه تو اتاق، بعد می تونین ببینیش!
گفتم:
ممنون، بابت نجات دادنش...
دکتر سری تعظیم کرد و بعد از دید رسم خارج شد.....
سرمو با دستام گرفتم و تازه فهمیده بودم که از فکرش متوجه سر دردم نشده بودم!
حدوده دوساعت همینطوری گذشت تا یه پرستار صدام کرد و گفت:
آقا بهوش اومده، می تونین ببینیش...ولی زیاد اذیتش نکنین چون هنوز گیج هستن...
گفتم:
حتما...
و رفتم تو اتاق....
دیدگاه ها (۰)

Part: 19The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ب...

Part: 20The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ب...

Part: 17The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)و...

Part: 16The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)د...

Part: 15The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ص...

Part: 14The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ا...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۳از زبان ات منتظر تاکسی بودم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط