ایستگاهِ راه‌آهن

ایستگاهِ راه‌آهن
روزی نشانیِ ما را می‌پرسد
و به کوچه می‌شکند
تو ایستاده‌یی در سراشیبی از لحظه‌ها
دست‌هایت:
چمدان‌های بی‌رمق

قطار می‌آید
می‌گذرد
تو را در آن‌سو گم می‌کنم
و در کوچه‌ها
ایست‌گاه می‌شوم.
دیدگاه ها (۱)

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط