امیدوار کردن مسئولیت خیلی سنگینی است . امید بخشیدن خیلی ج

امیدوار کردن مسئولیت خیلی سنگینی است . امید بخشیدن خیلی جُربُزه می‌خواهد .
ولی بهار بی‌هیچ مسئولیت و جُربُزه‌ای ، با معجزه ، آدم را امیدوار ‌می‌کند . بعد خودش می‌رود و تو ‌می‌مانی و ماجرای همیشگی تکرار و تکرار و تکرار . تو می‌مانی و تب ِ تابستانی . تو می‌مانی و بغض ِ پائیزی . تو می‌مانی و گریه‌ی ِ زمستانی....!!!!!!!
دیدگاه ها (۱۱)

🎥🕊️ «توابین، کار را به وقت خودش انجام ندادند...»📖⏳ تاریخ گاه...

یک هفته گذشت و حقیقت، بالاخره از پشت تمام این دروغ‌ها بیرون ...

⏳ فال ساعت‌های آینه‌ای  فقط ساعتی را بخوان که چشمت بی‌دلیل ب...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

### پیش‌نویس شروع داستان##شب، مثل یک پتک سیاه روی سر سینا می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط