Part
𝓈𝓂𝒾ℓℯ
Part "15"
اتاقم رو تمیز کن و دوساعت هم بهت وقت میدم فعلا!...
هانا : چی؟ رفت ؟
هوففف توی اتاقش که با دیدن اتاقش دهنم تا زمین باز موند این اتاقه یا جنگل ؟
با حوصله تمام وسایل ها رو مرتب کردم و راس ساعت دو کارها تموم شد
سارینا داخل اتاق امد و مثل سرباز کشو ها و لباس هاش رو چک میکرد که
یه جیغ زد که باعث شد آنا و لانا هم به داخل اتاق بیان
سارینا روی صندلی ارایشش نشست و گفت
سارینا: تو دزدی کردی کلفت ؟؟ ...دستبند گرون قیمت من نیست ! بگو کجاست ؟
لانا : درست بگرد ، شاید دیدی
سارینا : نیست .....نیست همه جا گشتم
سارینا آمد شونه هام رو گرفت و هلم داد
سارینا : دختره گدا بگو کجاست ؟ ( با داد )
هانا : باور کن نمیدونم دست من نیست قسم میخورم
سارینا بهم سیلی زد که باعث شد صورتم برگرده
سارینا : قسم و دروغ و این چیز ها حالیم نمیشه !
آنا هم وارد بحث شد و رو به روی من ایستاد
آنا : هانا از کی تا حالا ؟ دزدی ؟
هانا : خانم باور کنید کار من نیست بهم گفت اتاقم مرتب کن منم کارم رو کردم
آنا : بسه دیگه ینی میگی سارینا دروغ میگه ؟
سارینا : شاید توقعش هم همینه !
آنا هام داد که باعث شد بخورم محکم به کمد لباسی و بعد با داد گفت
آنا : حرف نشنوم دیگه ! هانا کاری میکنی که اخراجت کنم تا از گشنگی بمیری
گمشو بیرون
از اتاق امدم بیرون و رفتم داخل حیاط و شروع کردم از ته دلم گریه کردن
هانا : آخه ...هق هق ....آخه هق گناه من هق چیه ؟
تهیونگ : تو گناهی نداری کار دیگران باعث میشه بقیه فکر کنن گناهکاری !
تهیونگ رو به روم ایستاد و به چشم هام خیره شد ، دستش رو خیلی آروم و با دو دلی بالا آورد و اشک های روی گونه ام رو پاک کرد و دستش آورد پایین
هنوز با چشم های اشکی بهش خیره شده بودم
تهیونگ : خب حالا بگو ببینم ! چه اتفاقی افتاده ؟ انقد گریه کردی ؟؟
تموم ماجرا رو با
جزئیاتش تعریف کردم
تهیونگ : اوو...که اینطور
دست تهیونگ رو گرفتم و گفتم
هانا : میشه.... میشه به خانم آنا بگی من بی گناهم حداقل با اینکه حرفم باور نداره بگو فرصت دوباره بهم بده ( بقض شدید )
تهیونگ به دستش که توی دست من بود نگاه کرد ، سریع دستم رو کشیدم گفتم
هانا : ببخشید
تهیونگ: یکاریش میکنم !
سرم پایین بود و مثل ابر بهاری گریه میکردم که تهیونگ گفت
تهیونگ :......
ادامه دارد....
بنظرتون تهیونگ به هانا چی میگه اونو دعوا میکنه یا دلسوزی میکنه ؟
منتظر کامنتای قشنگتون هستم 🌚🎀
Part "15"
اتاقم رو تمیز کن و دوساعت هم بهت وقت میدم فعلا!...
هانا : چی؟ رفت ؟
هوففف توی اتاقش که با دیدن اتاقش دهنم تا زمین باز موند این اتاقه یا جنگل ؟
با حوصله تمام وسایل ها رو مرتب کردم و راس ساعت دو کارها تموم شد
سارینا داخل اتاق امد و مثل سرباز کشو ها و لباس هاش رو چک میکرد که
یه جیغ زد که باعث شد آنا و لانا هم به داخل اتاق بیان
سارینا روی صندلی ارایشش نشست و گفت
سارینا: تو دزدی کردی کلفت ؟؟ ...دستبند گرون قیمت من نیست ! بگو کجاست ؟
لانا : درست بگرد ، شاید دیدی
سارینا : نیست .....نیست همه جا گشتم
سارینا آمد شونه هام رو گرفت و هلم داد
سارینا : دختره گدا بگو کجاست ؟ ( با داد )
هانا : باور کن نمیدونم دست من نیست قسم میخورم
سارینا بهم سیلی زد که باعث شد صورتم برگرده
سارینا : قسم و دروغ و این چیز ها حالیم نمیشه !
آنا هم وارد بحث شد و رو به روی من ایستاد
آنا : هانا از کی تا حالا ؟ دزدی ؟
هانا : خانم باور کنید کار من نیست بهم گفت اتاقم مرتب کن منم کارم رو کردم
آنا : بسه دیگه ینی میگی سارینا دروغ میگه ؟
سارینا : شاید توقعش هم همینه !
آنا هام داد که باعث شد بخورم محکم به کمد لباسی و بعد با داد گفت
آنا : حرف نشنوم دیگه ! هانا کاری میکنی که اخراجت کنم تا از گشنگی بمیری
گمشو بیرون
از اتاق امدم بیرون و رفتم داخل حیاط و شروع کردم از ته دلم گریه کردن
هانا : آخه ...هق هق ....آخه هق گناه من هق چیه ؟
تهیونگ : تو گناهی نداری کار دیگران باعث میشه بقیه فکر کنن گناهکاری !
تهیونگ رو به روم ایستاد و به چشم هام خیره شد ، دستش رو خیلی آروم و با دو دلی بالا آورد و اشک های روی گونه ام رو پاک کرد و دستش آورد پایین
هنوز با چشم های اشکی بهش خیره شده بودم
تهیونگ : خب حالا بگو ببینم ! چه اتفاقی افتاده ؟ انقد گریه کردی ؟؟
تموم ماجرا رو با
جزئیاتش تعریف کردم
تهیونگ : اوو...که اینطور
دست تهیونگ رو گرفتم و گفتم
هانا : میشه.... میشه به خانم آنا بگی من بی گناهم حداقل با اینکه حرفم باور نداره بگو فرصت دوباره بهم بده ( بقض شدید )
تهیونگ به دستش که توی دست من بود نگاه کرد ، سریع دستم رو کشیدم گفتم
هانا : ببخشید
تهیونگ: یکاریش میکنم !
سرم پایین بود و مثل ابر بهاری گریه میکردم که تهیونگ گفت
تهیونگ :......
ادامه دارد....
بنظرتون تهیونگ به هانا چی میگه اونو دعوا میکنه یا دلسوزی میکنه ؟
منتظر کامنتای قشنگتون هستم 🌚🎀
- ۱.۵k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط