با من بمان تا در کنارت جان بگیرم

با من بمان تا در کنارت جان بگیرم
در سینه ی طوفانیت سامان بگیرم

دیروز با نامت شدم آغاز ، مگذار
امروز بی نامِ تو ، من پایان بگیرم

در دشت بی آب خیالم ریشه کردی
فرصت بده تا وامی از باران بگیرم

جان دادَنَم گر باب میل توست،هر دم
چشمت مرا کافی ست تا فرمان بگیرم

رنگ خزان چون می زنی بر لحظه هایم
من داد خود از مهر یا آبان بگیرم ؟

پُر می شوم از شور هستی با نگاهت
با من بمان تا بار دیگر جان بگیرم!!
دیدگاه ها (۴)

زندگی شطرنج است...عمرما صفحه آن...آدمی دراین سو...روزگاردر آ...

احساسِ غربت مےڪنم …وقتے ڪنارم نیستے …با اشڪ خلوت مےڪنم …وقتے...

ای کـــــاش کوه بـــــہ کوه می رسیـــــد؟؟؟ ⇦ ولـــــی آدم ب...

❤️دستت را به من بده❤️❤️حرفت را به من بگو❤️❤️قلبت را به من بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط