افسوس مرا که دست عجل می ترسم

افسوس مرا که دست عجل می ترسم
از پل صراط پر خطر می ترسم
آن
وقتی که طنم روا در این خاک شود
آیی ز دیدن روی تو از روز اول می ترسم
🕊️🍃
دیدگاه ها (۰)

محمود غزنوی هزاران غلام داشتعشق اش چنین بود که غلامه،غلامو ش...

سیل گل سرخ نزد علی جان دارمآن شاعر مدام به تو می نالدتوفان ز...

شبی که از صدایم خسته بودیپریشان کمی آشفته بودینگاهت را دلم ا...

غم ات در رگ رگ من جا گرفتهصدایم را غمه غوغا گرفتهنباشی همین ...

از آن آسمان و از این زمین می ترسمو از پل صراط پر خطر می ترسم...

چو لعل شکرینت بوسه بخشدمذاق جان من ز او پر شکر بادمرا از توس...

همه جا با همه کس ، یار نمی‌باید بودیارِ اغیارِ دل‌آزار، نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط