[بازی مرگ ]
[بازی مرگ ]
پارت 53
با راهنمایی خدمتکار بعد از خوردن شام به سرویس بهداشتی رفت
جلوی آینه ایستاده رژ تیره اش را تمدید نمود بلافاصله آن موهای که روی شانه هایش رها بود را به پشت هدایت کرد بلافاصله از سرویس خارج شد
هری دختر کنجکاوی بود پس در راه روی آن عمارت قدم برداشت تا اینکه به آشپزخانه رسید با دیدن سونهی در آشپزخانه سریع وارده آشپزخانه شد
سونهی که روی صندلی جلوی میز آشپزخانه نشسته بود هری را صدا زده که پیشش بشینه بلافاصله هری هم از فرصت استفاده کرد
سونهی : با من راحت باش دخترم شاید دا سام نزاره که با من حرف بزنی
هری : چرا نزاره مگه اون کیه
سونهی : اون مادر جونگ کوکچ زن دوم جونگ هو یعنی شوهر منه
هری با تعجب را زد بهش سریع گفت هری : چرا گذاشتین با شوهرتون ازدواج کنه
سونهی خنده تلخی نمود سونهی : اون وقتا من با جونگ هو خوب نبودم اون بخاطر پسر دار شدن با من ازدواج کرد ولی من دوستش نداشتم و باهاش بد رفتار میکردم اما کارم اشتباه بود باید بهش فرصت میدادم وگرنه اون اینطوری با دا سام ازدواج نمیکرد
هری با شنیدن این قضیه ها یاده موضوع خودش با جونگ کوک افتاد دقیقا عین همینه ترس از این که جونگ کوک هم همچین کاری بکنه داشت باید باهاش بهتر رفتار میکرد هری : یعنی جونگ کوک هم همچین کاری میکنه
نامید لب زد اما شونهی چه فهمیده بود با مهربانی کامل نجوا کرد
سونهی : خوب میفهمم ازدواجت با جونگ کوک اجباریه اما بهش فرصت بده هیچ وقت کاری نکن که بره سمته زنای دیگه گرچه جونگ کوک همچین پسری نیست
هری نفس عمیقی کشید حال که بهش فکر میکرد درست بود اون علاقه ای به جونگ کوک داشت حتا تصور کردنش با زنه دیگه هم براش سخت بود
کنجکاو روبه سونهی کرد هری : شما بچه هم داری ببخشید یکم کنجکاو شدم
سونهی: اشکالی نداره.. آره من به پسر دارم
هری : کوچیکه
سونهی خنده نرمی کرد و از روی صندلی بلند شد سونهی : واسه من اون همیشه کوچیکه میخواهی ببینیش
هری سریع بلند شده لب زد هری : بله میخواهم ببینمش اگه میشه
سونهی : دنبالم بیا تا ببرمت
سونهی جلوتر قدم برداشت هری هم به دنبالش از آشپزخانه خارج شد از راه رو عبور کردند و به طبقه دوم رفتند بلافاصله جلوی درب اتاقی ایستادن به آرامی سونهی درب را باز کرد و هر دو وارده اتاق شدن هری کنجکاو نگاه میکرد تا اینکه پسری به هم سن و سال جونگ کوک را روی تخت دید که سرم به دستش وصله کمی نزدیک شدن با دیدن صورتش یهو یادش آمد این همان فردی بود که اون روز تو بار بهش خورد و اونی که با اون زن تو اتاق بود // باورم نمیشه این همونه که با اون زن تو اتاق بود یعنی این پسرشه // با صدای سونهی از افکارش بیرون شد
سونهی : پسره منه هیون بین اما چند مدتیه که مریضه
پارت 53
با راهنمایی خدمتکار بعد از خوردن شام به سرویس بهداشتی رفت
جلوی آینه ایستاده رژ تیره اش را تمدید نمود بلافاصله آن موهای که روی شانه هایش رها بود را به پشت هدایت کرد بلافاصله از سرویس خارج شد
هری دختر کنجکاوی بود پس در راه روی آن عمارت قدم برداشت تا اینکه به آشپزخانه رسید با دیدن سونهی در آشپزخانه سریع وارده آشپزخانه شد
سونهی که روی صندلی جلوی میز آشپزخانه نشسته بود هری را صدا زده که پیشش بشینه بلافاصله هری هم از فرصت استفاده کرد
سونهی : با من راحت باش دخترم شاید دا سام نزاره که با من حرف بزنی
هری : چرا نزاره مگه اون کیه
سونهی : اون مادر جونگ کوکچ زن دوم جونگ هو یعنی شوهر منه
هری با تعجب را زد بهش سریع گفت هری : چرا گذاشتین با شوهرتون ازدواج کنه
سونهی خنده تلخی نمود سونهی : اون وقتا من با جونگ هو خوب نبودم اون بخاطر پسر دار شدن با من ازدواج کرد ولی من دوستش نداشتم و باهاش بد رفتار میکردم اما کارم اشتباه بود باید بهش فرصت میدادم وگرنه اون اینطوری با دا سام ازدواج نمیکرد
هری با شنیدن این قضیه ها یاده موضوع خودش با جونگ کوک افتاد دقیقا عین همینه ترس از این که جونگ کوک هم همچین کاری بکنه داشت باید باهاش بهتر رفتار میکرد هری : یعنی جونگ کوک هم همچین کاری میکنه
نامید لب زد اما شونهی چه فهمیده بود با مهربانی کامل نجوا کرد
سونهی : خوب میفهمم ازدواجت با جونگ کوک اجباریه اما بهش فرصت بده هیچ وقت کاری نکن که بره سمته زنای دیگه گرچه جونگ کوک همچین پسری نیست
هری نفس عمیقی کشید حال که بهش فکر میکرد درست بود اون علاقه ای به جونگ کوک داشت حتا تصور کردنش با زنه دیگه هم براش سخت بود
کنجکاو روبه سونهی کرد هری : شما بچه هم داری ببخشید یکم کنجکاو شدم
سونهی: اشکالی نداره.. آره من به پسر دارم
هری : کوچیکه
سونهی خنده نرمی کرد و از روی صندلی بلند شد سونهی : واسه من اون همیشه کوچیکه میخواهی ببینیش
هری سریع بلند شده لب زد هری : بله میخواهم ببینمش اگه میشه
سونهی : دنبالم بیا تا ببرمت
سونهی جلوتر قدم برداشت هری هم به دنبالش از آشپزخانه خارج شد از راه رو عبور کردند و به طبقه دوم رفتند بلافاصله جلوی درب اتاقی ایستادن به آرامی سونهی درب را باز کرد و هر دو وارده اتاق شدن هری کنجکاو نگاه میکرد تا اینکه پسری به هم سن و سال جونگ کوک را روی تخت دید که سرم به دستش وصله کمی نزدیک شدن با دیدن صورتش یهو یادش آمد این همان فردی بود که اون روز تو بار بهش خورد و اونی که با اون زن تو اتاق بود // باورم نمیشه این همونه که با اون زن تو اتاق بود یعنی این پسرشه // با صدای سونهی از افکارش بیرون شد
سونهی : پسره منه هیون بین اما چند مدتیه که مریضه
- ۱۵.۹k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط