𝖕𝖆𝖗𝖙14

𝖕𝖆𝖗𝖙14

فردا صبح، لیسا با اجازه خانم یونگ — مدیر جدید عمارت — از عمارت بیرون رفت.

جیسو همراهش آمد.

«مطمئنی می‌خوای این کار رو بکنی؟»

لیسا سر تکان داد.

«باید بفهمم. سال‌هاست دارم فرار می‌کنم.»

«از چی؟»

«از حقیقت.»

با اتوبوس رفتند. دو ایستگاه. بعد پیاده. کوچه‌ای باریک، ساختمانی قدیمی، طبقه سوم.

آپارتمان لیسا.

در را باز کرد.

بوی خاک و سکوت. چند ماه بود نیامده بود.

جیسو نگاه کرد.

«اینجا زندگی می‌کردی؟»

«آره. قبل از عمارت.»

سمت انباری رفت. جعبه‌ای چوبی، گوشه‌ای، زیر پتویی کهنه.

لیسا بلندش کرد. سنگین بود.

«همینه.»

جیسو نگاهش کرد.

«بازش کن.»

لیسا در را باز کرد.

داخل جعبه: سه دفترچه چرمی. عکس‌های قدیمی. یک مدال. یک تفنگ کوچک.

جیسو نفسش را حبس کرد.

«لیسا...»

لیسا مدال را برداشت. رویش نوشته بود: «برای خدمت.»

«این... این رو هیچ‌وقت ندیدم.»

دفترچه اول را باز کرد.

دست‌خط پدرش. ریز و منظم.

«امروز مأموریت جدید. اسم رمز: سایه.»

لیسا ورق زد.

«با باند شرقی تماس گرفتم. اطلاعات رد و بدل شد. باید مراقب باشم.»

ورق زد.

«اسم یه نفر توی پرونده‌هام اومده. جئون. مردی جوان. خطرناک. باید تحت نظر باشه.»

لیسا قلبش ایستاد.

جیسو کنارش را نگاه کرد.

«چی شده؟»

لیسا صفحه را نشان داد.

«این... این اسم.»

جیسو خواند.

«جئون...»

لیسا سر تکان داد.

«پدرم جونگ کوک رو می‌شناخته.»

❤️🖤

خوبه ؟
دیدگاه ها (۲)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۹چراغ‌ها ناگهان روشن شدند.اتاق ک...

LESSON

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط