چقدر خوب که بهار شد !

چقدر خوب که بهار شد !
آدم دلش می خواهد در حصارِ دستانِ شفابخشِ آفتاب، رها شود، چشمانش را ببندد و همه را، بدون توقع، دوست داشته باشد .
آدم دلش می خواهد عاشق باشد و شعرهایِ عاشقانه بخواند
و سفر کند
و حرف بزند
و بخندد و همینطور بی دلیل و بی بهانه، حالِ دلش خوب باشد !
اصلا آدم هوس می کند بیشتر از همیشه مراقبِ خودش باشد ...
بهار که می شود ؛ جهان، به طرزِ مشکوکی زیباست !
حتی خورشید هم جورِ دیگری می تابد
جوری که انگار ؛ خبرهایِ خوبی در راه است ...
دیدگاه ها (۱)

خیال بباف، نفس بکش، #کتاب بخوان، ذوق کن. به هر شکلی که می‌شو...

ساعت از دو گذشته بود؛ ساعت ۲:۳۰ شب، زمانی که سکوتِ خانه دیگر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

Twenty one

P : 23

دلش می‌خواست لباسا و همونجا پاره کنه و آتیش بزنه و دور بریزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط