مافیای من
مافیای من
پارت ۱۷
بعد از نیم ساعت به خونه رسیدن
کوک:امشب بین مافیا ها مهمونی تو هم باید بیای
ا۰ت: برای چی؟
کوک:چون باید با دوست دختر یا زنشون برن
ا۰ت:باش میام
کوک:اگه میخوای با بادیگارد برو لباس بخر
ا۰ت:حوصله ندارم خودت برو برام بخر فقط خواهشاااا خیلی پوشیده نباشه
کوک:پس چی؟من روت حساسم میدونی که
ا۰ت:اوه کافیه یه سره به همه چی من داری گیر میدی بسه اینجوری پیش بره به لحظه هم نمیتونم اینجا بمونم
کوک:باشه باشه هرچی تو بگی
وباعصبانیت از خونه بیرون رفت
ویو ا۰ت
همش میخواد من رو کنترل کنه
من خیلی دوسش دارم ولی نباید اینطور گیر بده
پایان ویو ا۰ت
ویو جونگکوک
نباید اینکارو میکردم
زیادی بهش سخت گرفتم
باید وقتی رفتم خونه ازش عذر خواهی کنم
پایان ویو کوک
خرید لباس تموم شد و کوک سوار ماشین شد
توی راه به فکر این افتاد که یه دسته گل برای عذر خواهی بگیره(دسته گل اسلاید ۲)
کوک به خونه رسید و در رو باز کرد
کوک:ا۰ت خونه ی
ا۰ت:اره اینجا(دسته گل رو دید ساکت شد)
کوک:این مال توعه
ا۰ت:مال منه؟(ذوق)
و بعد دویید و پرید بغل جونگکوک
کوک تعجب کرد
کوک:او او ببخشید که اونقدر بهت سخت گرفتم
ا۰ت:مهم نیس
کوک ا۰ت رو از خودش جدا کرد
صورت ا۰ت رو گرفت و لبـ/ش رو روی لـ/ب ا۰ت گذاشت
ا۰ت هم چون واقعا این رو دلش میخواست با کوک همکاری کرد
تا اینکه کوک متوجه مزه خـــ/ون شد و ا۰ت رو ول کرد
ا۰ت گونه هاش گل انداخته بود
کوک:بعد مهمونی باز هم اینکارمیکنیم(عر به تمام معنا)
ا۰ت:او
وقت مهمونی شد
ا۰ت:کوکی لباسم کو؟
کوک:کوکی؟ا لباست رو گذاشتم کمد
ا۰ت:وایییی چه خوشگله(ذوق)(لباس اسلاید ۳ )
کوک:(پوزخند)
برای بار دوم ا۰ت پرید تو بغل کوک و بعد رفت لباسش رو پوشید
و بعد رفتن و سوار ماشین شدن
وقتی به مهمونی رسیدن ا۰ت جیمین رو با یه دختر دید خوشحال شد که اونم تونسته برای خودش یه دختر پیدا کنه
ا۰ت:سلامم او این خانم کی هستن میتونم اسمشون رو بدونم
دوست دختر جیمین:من سوری هستم و شما؟
ا۰ت:من ا۰ت کیم هستم
کوک:جیمین چرا زود تر نگفتی دوست دختر داری؟(خنده)
جیمین:روز عروسی توی عروسی اشنا شدیم
ا۰ت:به نظر اشنا میاد اها یادم اومد شما دختر پسرخاله ی پدرم هستید درسته؟
سوری:همینطوره
اون. ها رفتن داخل و بعد از یک ساعت مهمونی تموم شد و به خونشون اومدن
۳ ماه بعد
موقع به دنیا اومدن بچه شد•••
شرط پارت بعد:۱۰ لایک ۵بازنشر
پارت ۱۷
بعد از نیم ساعت به خونه رسیدن
کوک:امشب بین مافیا ها مهمونی تو هم باید بیای
ا۰ت: برای چی؟
کوک:چون باید با دوست دختر یا زنشون برن
ا۰ت:باش میام
کوک:اگه میخوای با بادیگارد برو لباس بخر
ا۰ت:حوصله ندارم خودت برو برام بخر فقط خواهشاااا خیلی پوشیده نباشه
کوک:پس چی؟من روت حساسم میدونی که
ا۰ت:اوه کافیه یه سره به همه چی من داری گیر میدی بسه اینجوری پیش بره به لحظه هم نمیتونم اینجا بمونم
کوک:باشه باشه هرچی تو بگی
وباعصبانیت از خونه بیرون رفت
ویو ا۰ت
همش میخواد من رو کنترل کنه
من خیلی دوسش دارم ولی نباید اینطور گیر بده
پایان ویو ا۰ت
ویو جونگکوک
نباید اینکارو میکردم
زیادی بهش سخت گرفتم
باید وقتی رفتم خونه ازش عذر خواهی کنم
پایان ویو کوک
خرید لباس تموم شد و کوک سوار ماشین شد
توی راه به فکر این افتاد که یه دسته گل برای عذر خواهی بگیره(دسته گل اسلاید ۲)
کوک به خونه رسید و در رو باز کرد
کوک:ا۰ت خونه ی
ا۰ت:اره اینجا(دسته گل رو دید ساکت شد)
کوک:این مال توعه
ا۰ت:مال منه؟(ذوق)
و بعد دویید و پرید بغل جونگکوک
کوک تعجب کرد
کوک:او او ببخشید که اونقدر بهت سخت گرفتم
ا۰ت:مهم نیس
کوک ا۰ت رو از خودش جدا کرد
صورت ا۰ت رو گرفت و لبـ/ش رو روی لـ/ب ا۰ت گذاشت
ا۰ت هم چون واقعا این رو دلش میخواست با کوک همکاری کرد
تا اینکه کوک متوجه مزه خـــ/ون شد و ا۰ت رو ول کرد
ا۰ت گونه هاش گل انداخته بود
کوک:بعد مهمونی باز هم اینکارمیکنیم(عر به تمام معنا)
ا۰ت:او
وقت مهمونی شد
ا۰ت:کوکی لباسم کو؟
کوک:کوکی؟ا لباست رو گذاشتم کمد
ا۰ت:وایییی چه خوشگله(ذوق)(لباس اسلاید ۳ )
کوک:(پوزخند)
برای بار دوم ا۰ت پرید تو بغل کوک و بعد رفت لباسش رو پوشید
و بعد رفتن و سوار ماشین شدن
وقتی به مهمونی رسیدن ا۰ت جیمین رو با یه دختر دید خوشحال شد که اونم تونسته برای خودش یه دختر پیدا کنه
ا۰ت:سلامم او این خانم کی هستن میتونم اسمشون رو بدونم
دوست دختر جیمین:من سوری هستم و شما؟
ا۰ت:من ا۰ت کیم هستم
کوک:جیمین چرا زود تر نگفتی دوست دختر داری؟(خنده)
جیمین:روز عروسی توی عروسی اشنا شدیم
ا۰ت:به نظر اشنا میاد اها یادم اومد شما دختر پسرخاله ی پدرم هستید درسته؟
سوری:همینطوره
اون. ها رفتن داخل و بعد از یک ساعت مهمونی تموم شد و به خونشون اومدن
۳ ماه بعد
موقع به دنیا اومدن بچه شد•••
شرط پارت بعد:۱۰ لایک ۵بازنشر
- ۳۷۲
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط