من تلخم

من تلخم
مث قهوه تلخم
نَ قهوه ی تلخِ داغِ دلچسبِ یه روزِ زمستونی
نَ قهوه ی بعد از گذروندنِ یه روزِ پر مشغله !
من قهوه ی تلخِ سردم
همونقدر رها شده
همونقدر نخواستنی
دور ریختنی
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲

یه کلبه زمستونی وسط جنگل پر از پرف و صدای سوختن هیزم داخل شو...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

برادر ناتنی

🩸 وارث ابدی 🩸𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐صبح روز بعد، رستوران خانواده جئون مثل هم...

شاهکاری به نام دروغ

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط