شب دردناک
(شب دردناک )
پارت ۶۷
چندین روزی از ازدواج شوهوآ گذشته بود و عمارت خیلی خالی شده بود ات هنوزم با ایل سونگ حرف نزده بود و اذیت کرد تحقیر آمیز رفتار های جونکوک هنوز ادامه داشت از رو تخت بلند شد و سمته پنچره رفت پرده ها را بالا برد و پنچره را باز کرد ناگهان با نسیم و آرامش باد مواجه شد چشم های را بست و برای چند دقیقه هم که شده خودش را جای باد گذاشت چه حسه خوبی بود تماسی به گوشی اش اومد و سمته میز رفت گوشی اش را برداشت و با شماره جی مواجه شد عصبی انگشت اش را رو لمس گوشی رد کرد و گفت
ات : بله ....
جی : میشه حرف بزنیم بیا رستوران نزدیک شرکت
ات: فکردی من زن بابات هستم که هر کاری بگی میکنم
جی : بیخیال راجبه برادر ته
ات مکسی کرد و دوباره با پیشانی اخمی گفت ... ات : خب حالا هرچی دست از سرم بردار
جی : لطفا بیا
ات : اوف باشه
بدون اینکه صبر کنه تا جی حرفش را بزنه گوشی را قط کرد و انداخت اش رو تخت عصبی سمته کمد لباس رفت لباس مناسبی را انتخاب کرد و بعد از پوشیدن موهایش را شانه زد برقه لب صورتی زد و با برداشت کیف اش سمته در رفت ...
وارد رستوران شد و سمته صندلی رفت و نشست نگاهش افتاد رو جونکوک که مشغول حرف زدن بود با بقیه...... دست هایش را زیره چونش گذاشت و به میز نزدیک شد با نگاه ای که میشد توش یک سال غرق شد به جونکوک خیره شد بدونه پلک زدن بهش نگاه میکرد
ات ... جئون جونکوک چی میشد ایقدر بد نبودی چی میشد کمی احساسی تر بودی آدم خوبی بودی با اخلاق بهتر کاش اینجوری بودی حتما عاشقت میشدم
سرش را گذاشت رو میز در حالی که به جونکوک نگاه میکرد چشم هایش را بست یعنی به دلنوازی نفسی بگیر دستش که دیدن اون بیهوش و گفتن تو مستش دل تنگ خودش را به تو میدهد، نگارا بپذیر تحفه اون، که عظیم تنگ دست اوست
با صدا جی چشم هایش را باز کرد و درست نشست
جی : تو خوابی ؟
ات: به تو چه زود باش بگو چیکارم داری ؟
جی : اول چیزی سفارش بدیم
ات : نه خیرم بگو دیگه
جی : خب ببین چند روزی هستش که ایل سونگ جواب تماسم رو نمیده
ات: خب به من چه
جی: حالش خوبه ... ؟
ات : به تو چه
جی : سابقه نداشت باهام اینجوری رفتار کنه
ات: به من چه
جی : میشه آنقدر نگی به تو چه
ات : به تو چه .... حرفات تموم شد !
ات از رو صندلی بلند شد و بدونه هیچ حرفی قدم ای برداشت و با صدا جی ایستاد
پارت ۶۷
چندین روزی از ازدواج شوهوآ گذشته بود و عمارت خیلی خالی شده بود ات هنوزم با ایل سونگ حرف نزده بود و اذیت کرد تحقیر آمیز رفتار های جونکوک هنوز ادامه داشت از رو تخت بلند شد و سمته پنچره رفت پرده ها را بالا برد و پنچره را باز کرد ناگهان با نسیم و آرامش باد مواجه شد چشم های را بست و برای چند دقیقه هم که شده خودش را جای باد گذاشت چه حسه خوبی بود تماسی به گوشی اش اومد و سمته میز رفت گوشی اش را برداشت و با شماره جی مواجه شد عصبی انگشت اش را رو لمس گوشی رد کرد و گفت
ات : بله ....
جی : میشه حرف بزنیم بیا رستوران نزدیک شرکت
ات: فکردی من زن بابات هستم که هر کاری بگی میکنم
جی : بیخیال راجبه برادر ته
ات مکسی کرد و دوباره با پیشانی اخمی گفت ... ات : خب حالا هرچی دست از سرم بردار
جی : لطفا بیا
ات : اوف باشه
بدون اینکه صبر کنه تا جی حرفش را بزنه گوشی را قط کرد و انداخت اش رو تخت عصبی سمته کمد لباس رفت لباس مناسبی را انتخاب کرد و بعد از پوشیدن موهایش را شانه زد برقه لب صورتی زد و با برداشت کیف اش سمته در رفت ...
وارد رستوران شد و سمته صندلی رفت و نشست نگاهش افتاد رو جونکوک که مشغول حرف زدن بود با بقیه...... دست هایش را زیره چونش گذاشت و به میز نزدیک شد با نگاه ای که میشد توش یک سال غرق شد به جونکوک خیره شد بدونه پلک زدن بهش نگاه میکرد
ات ... جئون جونکوک چی میشد ایقدر بد نبودی چی میشد کمی احساسی تر بودی آدم خوبی بودی با اخلاق بهتر کاش اینجوری بودی حتما عاشقت میشدم
سرش را گذاشت رو میز در حالی که به جونکوک نگاه میکرد چشم هایش را بست یعنی به دلنوازی نفسی بگیر دستش که دیدن اون بیهوش و گفتن تو مستش دل تنگ خودش را به تو میدهد، نگارا بپذیر تحفه اون، که عظیم تنگ دست اوست
با صدا جی چشم هایش را باز کرد و درست نشست
جی : تو خوابی ؟
ات: به تو چه زود باش بگو چیکارم داری ؟
جی : اول چیزی سفارش بدیم
ات : نه خیرم بگو دیگه
جی : خب ببین چند روزی هستش که ایل سونگ جواب تماسم رو نمیده
ات: خب به من چه
جی: حالش خوبه ... ؟
ات : به تو چه
جی : سابقه نداشت باهام اینجوری رفتار کنه
ات: به من چه
جی : میشه آنقدر نگی به تو چه
ات : به تو چه .... حرفات تموم شد !
ات از رو صندلی بلند شد و بدونه هیچ حرفی قدم ای برداشت و با صدا جی ایستاد
- ۲۶.۰k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط