امروز که بغض کردم
امروز که بغض کردم
بهتر از هر لحظه ی دیگر
زندگی را فهمیدم !
با پشت دست اشک هایم را پاک کردم و
عکس دو نفره ی مان را نگاه کردم .
امروز فهمیدم
خدا تو را به جای همه ی قضاوت ها ،
به جای همه ی دوست نداشتن ها
به من داد
خدا تو را به من داد
تا جای همه ی کسانی که مرا
نمی خواهند
" تو " مرا بخواهی ...
جای همه ی آدم هایی که تنفر را توی صورتم تف کردند
تو گونه ام را نوازش کنی !
خدا دستانت را به من داد ؛
به جای همه ی دستانی که زیر پایم را خالی کردند ...
من به خاطر تو دنیا را بخشیدم
از تک تک حرف ها و تهمت ها گذشتم
من به خاطر تو دوباره نوشتم
فراموش کردم کسانی را که مرا دوست نداشتند
چون تو مرا به جای همه ی آن ها دوست داشتی
در روزهایی که همه اسمم را
به بدی فریاد زدند
مرا به آغوشت کشیدی
و گوش هایم را گرفتی
تا این همه زشتی و سیاهی را نشنوم ...
من از چشمانِ تو فهمیدم
خواستن هایی هست
که
جبران همه ی شکست
و نداشتن هاست
خواستن هایی که تمام قضاوت ها و تهمت ها و ناسزاهایی که
شنیدی را می شوید و با خود می برد !!!
من اینجا را
همه ی دنیا را
حتی همین نوشتن ها را
می بخشم به کسانی که دوستم ندارند ...
آن وقت با تو می روم
به آن گوشه ایی که جز چشمانت
تصویری نباشد !
جز صدای بمِ مردانه ات
آوایی نباشد.
من هنرمند نیستم
همه ی کلمه ها و کف زدن هایتان برای خودتان
قضاوتم کنین
حرف های بی ربط نثارم کنین
باشد که عاشق شوید
و کسی را بیابید
تا شما هم بتوانید
آرامش را تجربه کنید
شاید آن روز بتوانید
به دنیای شیشه ایی دیگران
سنگ پرتاب نکنید
بهتر از هر لحظه ی دیگر
زندگی را فهمیدم !
با پشت دست اشک هایم را پاک کردم و
عکس دو نفره ی مان را نگاه کردم .
امروز فهمیدم
خدا تو را به جای همه ی قضاوت ها ،
به جای همه ی دوست نداشتن ها
به من داد
خدا تو را به من داد
تا جای همه ی کسانی که مرا
نمی خواهند
" تو " مرا بخواهی ...
جای همه ی آدم هایی که تنفر را توی صورتم تف کردند
تو گونه ام را نوازش کنی !
خدا دستانت را به من داد ؛
به جای همه ی دستانی که زیر پایم را خالی کردند ...
من به خاطر تو دنیا را بخشیدم
از تک تک حرف ها و تهمت ها گذشتم
من به خاطر تو دوباره نوشتم
فراموش کردم کسانی را که مرا دوست نداشتند
چون تو مرا به جای همه ی آن ها دوست داشتی
در روزهایی که همه اسمم را
به بدی فریاد زدند
مرا به آغوشت کشیدی
و گوش هایم را گرفتی
تا این همه زشتی و سیاهی را نشنوم ...
من از چشمانِ تو فهمیدم
خواستن هایی هست
که
جبران همه ی شکست
و نداشتن هاست
خواستن هایی که تمام قضاوت ها و تهمت ها و ناسزاهایی که
شنیدی را می شوید و با خود می برد !!!
من اینجا را
همه ی دنیا را
حتی همین نوشتن ها را
می بخشم به کسانی که دوستم ندارند ...
آن وقت با تو می روم
به آن گوشه ایی که جز چشمانت
تصویری نباشد !
جز صدای بمِ مردانه ات
آوایی نباشد.
من هنرمند نیستم
همه ی کلمه ها و کف زدن هایتان برای خودتان
قضاوتم کنین
حرف های بی ربط نثارم کنین
باشد که عاشق شوید
و کسی را بیابید
تا شما هم بتوانید
آرامش را تجربه کنید
شاید آن روز بتوانید
به دنیای شیشه ایی دیگران
سنگ پرتاب نکنید
- ۳.۶k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط