آخرش هم نفهمید

آخرش هم نفهمید
حرفهایی که اجازه نداد بزنم
دستهایی که اجازه نداد بگیرم
بوسه هایی که نگذاشت اتفاق بیفتد
همه را هر شب
در سکوت
زیرِ آب شستم ...


فرید صارمی
دیدگاه ها (۳)

آدم وقتی چیزی رو فهمیده، دیگه نمی تونه ندونه! وقتی که فهمیدم...

ری کووال (کلایو اوون):من به تو فکر می کنم.من تمام مدت به تو ...

دست می کشم رو موهاش ...یهو میره " عکس بعدی " شبتون بخیر

بعد تو خاطره یک ریز به من خندیدهبعد از آن فاجعه،پاییز به من ...

سکوت پیستPart:⁴¹رسیدم جلوی در خونشپول تاکسی رو حساب کردم و ر...

شب تولدم پارت 56فصل دوم پارت 27جونگ کوک: اینم خونه بریم بخوا...

پارت نوزدهمزمستان سردی بود. شب. برف پشت پنجره‌ی اتاق‌شان آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط