تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد
تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد
ناگهان بر دل آلوده ی من شور افتاد
اولین بار که دیدم حرمت را گفتم
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد
. از کار من گره نگشاید کسی مگر
دست گره گشای تو ................
. ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
بر معرفت و مرام سلطان صلوات..........................
ناگهان بر دل آلوده ی من شور افتاد
اولین بار که دیدم حرمت را گفتم
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد
. از کار من گره نگشاید کسی مگر
دست گره گشای تو ................
. ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
بر معرفت و مرام سلطان صلوات..........................
- ۲.۵k
- ۲۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط