ز بس فروغ که میتابد از هوا به زمین

ز بس فروغ که می‌تابد از هوا به زمین
در این مکان شده‌ام همچو آفتابی من
به چشم من که ز هر ذره روشنی بخش است
به چشم من که در این لحظه روشنی بخش است
به چشم من که به هر ذره‌ای چراغی چند
به چشم من که اگر روشنی به چشم در است
مرا ز گرمی خود در دل است داغی چند
به چشم من که اگر پر ز شعله اخگرست
دیدگاه ها (۰)

چو باد صبح از گلشن برون آبده کام دل رنجور من راچو گلبن زین چ...

حلقه حلقه طره‌ات تا شام بر بالای ماه برده از دلها شکیب و برد...

آن یار پری روی که زود از بَرِ ما رفتاز ما گذر کرد ندانیم به ...

چه گویی با من مجنون که گوید حال خود یک شب چو او را دیده‌ام ر...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام ...

چشم هایم خیس آن روز نبودن می شوددر فراغت بال احساسم پریدن می...

🫀💘... هارا گدسن گلرم‌ جان سنه قورباندی گداخنه دئسن من الرم ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط