میدونی نبودنت چه بلایی سرم آورده؟
میدونی نبودنت چه بلایی سرم آورده؟
نه، نمیدونی، یا شاید میدونی و خودت رو به نفهمیدن زدی. منم ادا درمیارم که حالم خوبه، که چیزی تو دلم نریخته، اما حقیقت اینه که هر شب کنار تختم میشینم و عکسای بچگیتو میبوسم، نمیخوام بفهمی چقدر وابستهات شدم، چون حتی اگر بفهمی هم سکوتت رو نمیشکنی. تو خودت رو از دیدن من کشیدی بیرون. انگار چشمهات خاموش شده، انگار صداها بهت نمیرسن، انگار زبونت برای گفتن یه کلمهی ساده میلرزه. و من؟ من هنوز همون آدم احمقم که به همین سردیات هم دل بسته.
مثل قهوهای که هر چی تلختر میشه، عجیبتر میچسبه. تو تلخی، اما تلخیِ بیخاصیت. تلخیای که فقط روی قلب آدم ردِ زخم میذاره. با اینهمه.. هنوز میخوامت. هنوز دنبال جرعهای از حضورت میگردم، حتی اگر هر بار بسوزم. ...
نه، نمیدونی، یا شاید میدونی و خودت رو به نفهمیدن زدی. منم ادا درمیارم که حالم خوبه، که چیزی تو دلم نریخته، اما حقیقت اینه که هر شب کنار تختم میشینم و عکسای بچگیتو میبوسم، نمیخوام بفهمی چقدر وابستهات شدم، چون حتی اگر بفهمی هم سکوتت رو نمیشکنی. تو خودت رو از دیدن من کشیدی بیرون. انگار چشمهات خاموش شده، انگار صداها بهت نمیرسن، انگار زبونت برای گفتن یه کلمهی ساده میلرزه. و من؟ من هنوز همون آدم احمقم که به همین سردیات هم دل بسته.
مثل قهوهای که هر چی تلختر میشه، عجیبتر میچسبه. تو تلخی، اما تلخیِ بیخاصیت. تلخیای که فقط روی قلب آدم ردِ زخم میذاره. با اینهمه.. هنوز میخوامت. هنوز دنبال جرعهای از حضورت میگردم، حتی اگر هر بار بسوزم. ...
- ۱.۶k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط