نقاشی10سالگیمو:))

نقاشی10سالگیمو:))
میخای داستانشو بشنوی ؟
بیا پایین











یه روز بد داشتم و بلاخره شب شد به هزار بدبختی گرفتم خوابیدم و این خابم بود:"اولین بار خاب درست حسابی دیدم"
یه روز یه هیولای ترسناک در شهر کوچیکی زندگ میکرده به همه اسیب میزده و زور میگفته.همه ازش میترسیدن و ازش فرار میکردم.یه روز از کارشون خسته میشن و تصمیم میگیرن به هیولا حمله کنن و باهم بکشنش.اوت روز میرسه و با مشعل به سمتش میرن و در آخر هیولا زخمی میشه و اون دختری که داخل شهر از همه دلش پاک ار و مهربون تر بوده میره تا از هیولا محافظت کنه میدونسته بهش آسیب میزنه ولی باز هم میره تا کمکش کنه و در کمال تعجب هیولا بهش آسیب نمیزنه دلیلش رو تو کامنتا بگید هرکی درست گفت پیجش شات میشه و میره استوری...
لال نباشین لطفاااا
دیدگاه ها (۱۲)

میاین کافممم؟

چیهههه میخای گریه کنییگریه کن بیتربیتتتت‌‌‌@mahdis-123

انتقاد از مانهوا پارت ۲

لینو = شیطان نگهبانِ سایه‌ها 🩸🌑ماهیت: موجودی قدیمی‌تر از زما...

#لینوشیطان نگهبان سایه هاپارت2چند شب بعد. دعوا.چون یکی ناپدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط