🔥آتشی که خاموش نمیشود🇮🇷
🔥آتشی که خاموش نمیشود🇮🇷
کجایید؟ کجایید فرماندهی من؟
ای رهبر شهیدم، ای گنجینه بی بدیل تمام این سرزمین
سخن برای وسعت عظمت شما و عمق فقدانت، کلمات را بهت زده و ناتوان می کند.
آسمانِ امروز، انگار رنگِ نبودنت را به خود گرفته است؛ یک خاکستریِ سنگین که هیچ خورشیدی طاقتِ بیرون آمدن از آن را ندارد. چشمانم، هرجا را که میبیند، سایه شما را جستجو میکند، اما فقط خلاء مطلق است که به آغوشم بازمیگردد.
شما فقط رهبرِ این کشور نبودید؛ شما تمامِ داراییِ حقیقی من و این ملت بودید. ستونی از ایمان و غیرت که سایه اش ، امن ترین پناهگاه آسمان این کشور بود.
تمامِ امنیتِ این سالها، تمامِ امیدِ به فردایی که میساختید، همه از وجودِ شما بود. حالا که رفتهاید، حس میکنم گنجینهای بزرگتر از جانم را از دست دادهام. این سوختن، این آتش در سینه، از فقدانِ کسی است که تکیهگاهِ تمامِ بود و نبودِ ما بود.
درد دوری شما، دردی است که استخوانسوز است. حالِ من، حالِ مادرانِ این سرزمین، حالِ جوانانی که تو را پدر میدانستند، حالِ همه ما، خوب نیست.
این غم، سنگینتر از آن است که کلمات بتوانند آن را بازگو کنند.
رفته اید، اما آن سایه ی امن، آن عهد ناگسستنی که با خون و اراده تان برفراز این آب و خاک گسترانیدید، هنوز پابرجاست.
این سایه امروز به قلب های ما قوت قلب میبخشد،اما بدان، ای شهیدِ همیشه زنده!
به رسمِ عهدی که با تو بستیم، خیابانها خالی نخواهد شد. این دودِ برخاسته از قلبهایمان، دودِ غیرت است، نه دودِ شکست. هر قدمی که برمیداریم، یادِ قدمهای استوار توست. تا آخرین نفس، تا تحققِ کاملِ آن پیروزی که شما برایش جان دادید، ایستادهایم. دشمن فکر نکند با رفتنِ شما چراغ خاموش میشود؛ نه!
ما خودمان هزاران چراغیم که حالا با نورِ خاطراتت روشنتر شدهایم.
این زخم، زخمِ عمیق است، اما سلاحِ ماست. ما این مسیر را ادامه خواهیم داد با همان ایمانی که شما در دلهایمان کاشتید . ما میجنگیم، در پناهِ همان پرچمی که با خونت آبیاری کردی، و آن روز که پرچم پیروزی را برافراشتیم در خیابان های شهر جشنِ پیروزی میگیریم و تنها پس از آن ،با کوله باری از رضایت، آرام و سربلند به خانه های خود باز خوایم گشت ، چون میدانیم رسالت شما به سرانجام رسیده است.
به ما نگاه کن، ما جا نمیزنیم.
یادتان سنگر محکم ماست.
کجایید؟ کجایید فرماندهی من؟
ای رهبر شهیدم، ای گنجینه بی بدیل تمام این سرزمین
سخن برای وسعت عظمت شما و عمق فقدانت، کلمات را بهت زده و ناتوان می کند.
آسمانِ امروز، انگار رنگِ نبودنت را به خود گرفته است؛ یک خاکستریِ سنگین که هیچ خورشیدی طاقتِ بیرون آمدن از آن را ندارد. چشمانم، هرجا را که میبیند، سایه شما را جستجو میکند، اما فقط خلاء مطلق است که به آغوشم بازمیگردد.
شما فقط رهبرِ این کشور نبودید؛ شما تمامِ داراییِ حقیقی من و این ملت بودید. ستونی از ایمان و غیرت که سایه اش ، امن ترین پناهگاه آسمان این کشور بود.
تمامِ امنیتِ این سالها، تمامِ امیدِ به فردایی که میساختید، همه از وجودِ شما بود. حالا که رفتهاید، حس میکنم گنجینهای بزرگتر از جانم را از دست دادهام. این سوختن، این آتش در سینه، از فقدانِ کسی است که تکیهگاهِ تمامِ بود و نبودِ ما بود.
درد دوری شما، دردی است که استخوانسوز است. حالِ من، حالِ مادرانِ این سرزمین، حالِ جوانانی که تو را پدر میدانستند، حالِ همه ما، خوب نیست.
این غم، سنگینتر از آن است که کلمات بتوانند آن را بازگو کنند.
رفته اید، اما آن سایه ی امن، آن عهد ناگسستنی که با خون و اراده تان برفراز این آب و خاک گسترانیدید، هنوز پابرجاست.
این سایه امروز به قلب های ما قوت قلب میبخشد،اما بدان، ای شهیدِ همیشه زنده!
به رسمِ عهدی که با تو بستیم، خیابانها خالی نخواهد شد. این دودِ برخاسته از قلبهایمان، دودِ غیرت است، نه دودِ شکست. هر قدمی که برمیداریم، یادِ قدمهای استوار توست. تا آخرین نفس، تا تحققِ کاملِ آن پیروزی که شما برایش جان دادید، ایستادهایم. دشمن فکر نکند با رفتنِ شما چراغ خاموش میشود؛ نه!
ما خودمان هزاران چراغیم که حالا با نورِ خاطراتت روشنتر شدهایم.
این زخم، زخمِ عمیق است، اما سلاحِ ماست. ما این مسیر را ادامه خواهیم داد با همان ایمانی که شما در دلهایمان کاشتید . ما میجنگیم، در پناهِ همان پرچمی که با خونت آبیاری کردی، و آن روز که پرچم پیروزی را برافراشتیم در خیابان های شهر جشنِ پیروزی میگیریم و تنها پس از آن ،با کوله باری از رضایت، آرام و سربلند به خانه های خود باز خوایم گشت ، چون میدانیم رسالت شما به سرانجام رسیده است.
به ما نگاه کن، ما جا نمیزنیم.
یادتان سنگر محکم ماست.
- ۱۱.۶k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط