لجبازی

"لجبازی"
part:19

ویو فردا

با حرص نگاهم رو دوختم به تخته.
ا.ت:آقای پارک گفتم که باید برم دستشویی

پایه تخته در حال نوشتن مسئله ای بود، با حرفم ماژیک رو کوبید روی تخته و برگشت سمتم

جیمین:خانم کیم میتونستین زنگ تفریح به دستشویی مراجعه کنین!.
عجب بیشوریه خب مردتیکه من پریودم داره می‌ریزه باید گم شم زود عوض کنم تا گند نزده به دامن و همه چیم.
ا.ت:خب اون موقع نداشتم.
خیلی خونسرد گفت.
جیمین:اینش دیگه به من مربوط نیست میتونین با مثانتون حرف بزنین و با هم به توافق برسن که زنگ تفریح بیاد.
با حرفش بچه های کلاس ریز ریزکی میخندیدن عصبی شدم الان جلوی همه من رو قهوه ای میکنی یه بلایی سرت بیارم.

ا.ت:عااا من مثل شما نیستم که بشینم با مثانم حرفم بزنم
تک خنده ای کرد و به سمت میزنم اومد و دوتا دستش رو روی میز گذاشت و خم شد جلوی صورتم

جیمین: اگه واقعا قصد دارین با من بحث کنین پس بهتره برین مدرسه کناری اونجا آزادین هرکاری میخوایین میتونین بکنین حتی مجازه بشاشی تو خودت.

با حرفش بچه ها خندیدن مدرسه کناری برای آدمای بخصوص بود الان رید بهم اونم مثل چی خدای من حرصی شده بودم اونم بدجور،از اومدنش به این مدرسه دو هفته‌ هم نمگذره ببین چطور شاخ شده، دندونام رو بهم سایدم.

ا.ت:عه واقعا؟ مگه شما اونجا بودین که خبر دارین چی مجازه چی نیست؟ شاید بچتون اونجاست؟.
نگاه اعصبانیشو رو داد به چشمام از ترس تو خودم خرابکاری کردم.
جیمین:نه ولی چون دوستم اونجا کار می‌کنه میتونم به راحتی با کمی پارتی بزارم ثبت‌نام کنی.
صدای خنده بچه ها بلندتر از دفعه قبل شد از حرص زیاد تنم میلرزید.

ا.ت: بهتره برای زن بدبختت رزروش کنی چون فکر کنم در آینده بهش احتیاج پیدا می‌کنه!.
با اینکه جیمین یه مرد مجرد بود پوزخندی نصارم کرد و لب زد و با حالت تهدیدی و خون سرد گفت:
جیمین: من نه تنها استاد بلکه مدیر هم هستم خیلی خوشحال میشم که یک نفر از مدرسم اخراج بشه تا کمی از احمقای مدرسه کم بشه.
ا.ت:هه احمق؟من تا حالا تو عمرم ۹۹ نشده بودم بعد میگی احمق؟.
جیمین: پس زیر ۰ میشی
ا.ت:چی!

بچه ها فقط میخندیدن و این خنده هاشون باعث بیشتر شدن حرصم شده بود.

ا.ت: میشه برای چند دقیقه خفه خون بگیرید؟.
اعصبانی بودم آخه کی تو دوران پریودی یه دختر میاد سربه سرش میزاره!.
جیمین: هوی استاد اینجاست چیکار بقیه داری؟.
ا.ت:من بهترین دانش آموز مدرستونم شما نمی‌تونید من رو اخراج کنید.

صاف وایساد و اون پوزخندی که رو لبش نشست ترسی به دلم انداخت،خودمو خیس کردم نکنه دامنم خونی شده باشه.

ادامه دارد....
شرط
لایک: ۳۵
کامنت:۸

#بی_تی_اس #کیدراما #کیپاپ #نامجون #جین #شوگا #یونگی #اگوست_دی #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
دیدگاه ها (۵۰)

"لجبازی"part:20ا.ت:من باید همین الان برم دستشوییجیمین: چطور؟...

"لجبازی"part:21ا.ت:بریمرسیدیم دم در خونه البته چون خود جیمین...

"لجبازی"part:18جیمین اومد تو جیمین:خب بچه ها برنامه ها تون ر...

"لجبازی"part:17جیمین:ا.ت بهتگفتم خیلی کوتاهه الان همه دارن ن...

پارت ۹۶ فیک ازدواج مافیایی

●بال های سیاه و سفید○پارت 15

شوهر دو روزه. پارت۷۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط