کهنه قماری است غزل ساختن

کهنه قماری است غزل ساختن
یک شبه ده قافیه را باختن

دست خراب است چرا سر کنم ؟
آس نشانم بده باور کنم

دست کسی نیست زمین گیری ام
عاشق این آدم زنجیری ام

شعله بکش بر شب تکراری ام
مرده ی این گونه خود آزاری ام

من قلم از خوب و بدم خواستم
جرم کسی نیست ، خودم خواستم

شیشه ای ام سنگ ترت را بزن
تهمت پر رنگ ترت را بزن

سارق شب های طلاکوب من
می شکنم می شکنم خوب من
دیدگاه ها (۱)

ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرستجانم از جام می عشق تو دیوا...

#آموزش#مهارت#خلاقیت

مستِ روزی هستم ای جانا که بر دامَت شَوَمدر کنارت مِی بنوشـــ...

تا خدا هست، دلی تنها نیستتا خدا هست، گلی گریان نیستتا خدا هس...

پارت ۱۳

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط