𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:62
پسر به صفحه گوشی خیره بود که لوکیشن برایش ارسال شد.
آدرس نزدیک همان جنگلی بود که کلبه تهیونگ آنجا بود.
-آقا، لطفا مسیرو عوض کنین و سمت جنگل برید
راننده از آینه به پسر نگاه کرد و سر تکان داد.



×نمیزارم تهیونگ رو هم نابود کنی بابا..
روی یک سنگ نشست و از دور دید که پسری جوان از تاکسی پیاده شد و ماشین از آنجا رفت.
پسرک کمی جلو تر آمد.
-هی! کسی اینجا نیست؟!
کیم جلو تر رفت و از لای درخت ها بیرون آمد.
×جئون جونگکوک؟
جونگکوک کمی ترسید و سمت مرد برگشت.
-بله.. خودمم.. تو بودی که بهم پیام دادی؟
هوسوک جلو رفت و فلشی سمت پسر گرفت.
×دلیل اینکه گفتم به کیم تهیونگ اعتماد نکن داخل این فلشه..
جونگکوک به فلش خاکستری رنگ نگاه کرد و آن را از مرد گرفت.

-چیزی هست که نمیدونم؟ تو کی هستی؟ من و تهیونگ رو چطور میشناسی؟

×بزودی باهم آشنا میشیم... ولی یادت باشه، تهیونگ از این موضوع چیزی نفهمه چون اجازه نمیده حقیقتو بفهمی..جواب همه سوالات داخل این فلشه.. من دیگه باید برم.. مواظب خودت و پسر خالت باش، جونگکوکی

و از جنگل خارج شد و پسر دوباره تنها شد.

-داری چه غلطی میکنی تهیونگ.. چه حقیقتی رو ازم پنهون میکنی..



(عمارت مین، 6:17pm)
آنا روی تخت دراز کشیده بود و درحالی که از هندزفری در گوشش آهنگ When I Get Drunk پلی میشد.
آنا همراه با آهنگ همخوانی میکرد و تمام فکرش جونگکوک بود..
میدانست او متعلق بهش نیست ولی هنوز میخواست جئون مال خودش باشد.
~Why do I still want you, boy..
~Why do I still care..
خاطراتش با جونگکوک دوباره برایش مرور شد.. چشمانش از اشک های نریخته برق میزدند، چشمانش را بست و دستش را روی قلبی گذاشت که هر لحظه برای اون پسر میزد..
~Ooh.. fuck it..
~When I get drunk, I want you, boy...
آنا موهای خرمایی اش را از روی صورتش کنار زد، غرق در افکار و آهنگش بود که با قطع شدنش توسط شخصی چشمانش باز شد و به شخص نگاه کرد، جیمین بود.
^خوبی؟
آنا صاف نشست و هندزفری را از گوشش بیرون آورد و رو به پسر کرد.

~آره.. فقط.. زیادی بیکارم

آهسته خندید

^آزمایش که اومد خودم اون جونگکوک لجباز رو مجبور میکنم تو و بچتو قبول کنه.. نگران چیزی نباش، آنا

آنا سر تکان داد و با ناامیدی به او نگاه کرد.

~کوک هرگز منو قبول نمیکنه.. اون ازم متنفره و من حتی دلیلشو نمیدونم، جیمی

پسر دست او را گرفت و به آرامی فشرد.

^اون ازت متنفر نیست.. فقط.. دیگه اون حس قبل رو بهت نداره..

~آره.. معلومه.. عاشق یک عوضی شده و دوست دخترشو فراموش کرده.. کسی که با تمام وجودش عاشقشه رو فراموش کرده..

جیمین ابرویی بالا انداخت.

^عاشق یکی دیگه شده؟ منظورت چیه؟

~خودتو به اون راه نزن جیمی.. معلوم نیست؟ کوک عاشق اون یارو تهیونگه، حتی تهیونگ هم عاشقشه
^م.. مزخرف نگو، آنا.. بین اونا خبری نیست..
~واقعا هنوز نفهمیدی؟ طرز نگاهاشون بهم؟ لاس زدنای تهیونگ؟ یا حسادتاش وقتی به جونگکوک نزدیکم، متوجه اینا نشدی؟ نمیزارم کوک رو ازم بگیره... قسم میخورم
در حین مکالمه.. پشت در.. پسر تمام حرف ها را شنید.. آنا درست میگفت.. جونگکوک عاشق شده.
اما آیا این عشق درسته؟ پس حرف های اون مرد داخل جنگل چی... حقیقت داشت؟..
باید هرچه زودتر اون فلش رو باز میکرد..
________________________________________________________
شرایط پارت بعد:
لایک: 65
کامنت: 68
بازنشر: 25
دیدگاه ها (۶۴)

درخواستی✨

فالوشههhttps://wisgoon.com/mrs.sarina.kandi

ارباب مرگ پارت ۸.

قسمتی از فصل دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط