با منی اما نفهمیدی که تنهاتر شدم

با منی اما نفهمیدی که تنهاتر شدم
گریه کردم فکر کردی زیر باران تر شدم

شب به شب بی خوابی و سردردهای بی کسی
قرص خوردم پشت هم محتاج خواب آور شدم

گفته بودی دوستت دارم ولی برعکس بود
حرف چشم و خط لب های تو را از بر شدم

جوجه ی یک روزه ای بودم که در دستان تو
با نوازش های دل سوزانه ات پرپر شدم!

از غرور رو به تاراجم نمانده هیچ چیز
کشوری مستعمره بی شاه و بی لشکر شدم!

باز باران آمد و دلتنگی ام را گریه شست
باز باران آمد و من زیر باران، تر شدم
دیدگاه ها (۱)

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.part ¹Season:¹....

رمان انتقام ازدواج کامل

Part:3💫کانوسا بیخیال افکارش شد و به جایی که قرار بود سیغه ی ...

مرد بی رحم

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐الین آن شب تا صبح نتوانست بخوا...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۸ | حرفی که بالاخره گفته شدصبح روز بعد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط