آمده بود بیمارستان

آمده بود بیمارستان
کپسول اڪسیژن مے خواست
برای مادرش
سرباز را صدا زدم ،ڪپسول را ببرد
نگذاشت!
هرچہ گفتم: امیر ، اجازه بفرمایید
قبول نڪرد
اجازه نداد
خودش برداشت
گفت: نہ خودم میبرم
برای مادرمہ

#صیاد_دلها
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 134♡⁠。⁠)⁩یک سال...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐الین آن شب تا صبح نتوانست بخوا...

#in_your_eyespart_10۸ویو کایلاحالا دیگه وارد روزهای آخر بارد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 10(لطفا اگه یادتون ن...

برده عمارت جئون

نام رمان (عشق میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط