آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی، نیست
دیدگاه ها (۱)

○ یادم هست آخرین باری که کربلا مشرف شدم گفتم :"آقا جان ما را...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

تا کجا عمر به شوق تو شود صرف ای مرگ🌸ای که زنده ترین گوهر این...

شعر جدیدم من میروم تا که تو آیی پی من شب بمیرم که تو آیی روز...

🍂🍁 این برگ‌های زرد    به خاطر #پاییز نیست    که از شاخه می‌ا...

اگر‌ نبودم ،پیدایم کن در بارانی کهبه هنگام عصر ، می باردو خو...

اگر نبودم پیدایم کن در بارانی که به هنگام عصر می‌بارد وخودش ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط