ما زندگی را یک دست لباس دانستیم، زمانی که خریدیمش نو بود

ما زندگی را یک دست لباس دانستیم، زمانی که خریدیمش نو بود و زیبا و مناسب، جذاب و توجه برانگیز، خیره کننده در هر محفل و مهمانی.
آهسته آهسته اما کهنه شد، ساییده شد، رنگ و رویش رفت، از شکل افتاد و مستعمل و بی مصرف شد. چرا؟ چرا فرصت دادیم که زمان، با عشق، با زندگی، این گونه رفتار کند؟
دیدگاه ها (۷)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁹.𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(دو روز بعد ــ روز...

مقدمه

پارت ۶ شاهزداه قصر سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط