“لحظه ی دیدار نزدیک است

“لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است”
دیدگاه ها (۱)

آه خدای من ، آن لحظه که دلم از درد و فشار غم در حال انفجار ا...

دلم کمی خدا میخواهدکمی سکوت...دلم ، دل بریدن میخواهدکمی اشک....

وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود ،وقتی نمیتوانی...

باز پنجشنبه دیگری شد و دلخوشند به این پنجشنبه ها آنان که روز...

زیر نور ماه 🎑Part : 9 تهیونگ ویو : پس اسمش جونگ کوکه دستم ر...

باورمان نمی‌شود که خورشیدِ نگاهت، این‌گونه در پسِ پرده‌ی غبا...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط