امان‌ از شبِ چشمانت

امان‌ از شبِ چشمانت

دلتنگی شعرم را سیاه پوش
میکند
واژه ها در گلوی قلم گیر
میکنند
لشکر زره پوش خواستنت هجونم‌
می آوردند
بر مرزهای خیالم
اقلیم‌ احساسم‌ در محاصره
حس حضور تو
تَن مردانه ام زخمی بودنت
میشود
در این تشویش جنگ
سرد
دوست دارم تسلیم اغوشت
شوم‌
در این انقلاب شبِ
خاکستری

✍🏼سیامک_جعفری
دیدگاه ها (۰)

ماندانا زندیان شاعر اصفهانی

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

فالوشه؟

توی روبیکا این @Update_2828 حرف هارو توی پیام های ذخیره شده ...

...

واد.....

فقط کافیه بهش دست بزنم...اینجوری به آرزوم میرسم:)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط