(استاد جذاب من) )ლ( پارت 77 `ლ
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 77 `ლ
اسلاید ۲ استایل جیمین
اسلاید ۳ کشتی
تماسی به گوشی جیمین آمد بلافاصله از کناره ات بلند شده و به داخل کشتی رفت ات که حال تنها بود تصمیم گرفت یکم دریا رو تماشا کنه از روی مبل بلند شد با احتیاط رویه عرشه قدم برمیداشت تا یا این کفش های پاشنه بلند نیافته به سمته میله های که دور تا دور کشتی قرار داشتن رفت بدون برقرار کردن ارتباط، ساعد دست هایش را رویه میل ها گذاشت و بهش تکیه زد نگاهش را به سطح دریا دوخت انعکاس نورپرداز های دور دور تا دور کشتی رویه سطح مواج آب بیشتر از اون چیزی که فکرش را میکرد چشم نواز بود نتونست جلوی خیره شدن اش را بگیره بدون پاک زدن جایی روی سطح آب خیره شده بود حال که هوا تاریک بود زیبایی آن کشتی نورانی بشدت تأثیر گذار بود سنگینی چونه جیمین جایی رو شونه اش دختر رو به خودش آورد دست هایش را دوره کمرش حلقه کرد و به خودش نزدیک اش کرد با صدای آرامش بخشی مثله آب های دریا نجوا نمود جیمین : به چی آنقدر عمیق فکر میکنی که صدات زدم نشنیدی
ات هومی کشید و بوی نمک، ماهی گونه رو به ریه هایش فرستاد با صدای ظریفی لب زد ات : زندگی
بعد از کمی سکوتی دوباره ادامه داد .... گاهی اوقات مثل این موج ها پایین میریم هی عمیق و عمیق تر میشیم تا میرسیم به کف دریا اما میبینیم همون جایی هستیم که بودیم هیچ پیشرفتی نکردیم اما کلی چیزهای عجیب و غریب تجربه کردیم که ازش لذت میبریم گاهی وقتا هم با امواج حرکت میکنیم هی میریم و میریم تا به ساحل میرسیم گنج پیدا میکنیم و اسمش رو میزاریم موفقیت، اما احساس پوچی داریم انگار که اون گنج نمیتونه ما رو تغذیه کنه
جیمین نفس عمیقی در تایید اش کشید و بدن دختره را از پشت بیشتر میون بازوهایش گیر انداخت جایی کناره گوش اش زمزمه کرد جیمین : مهم نیست که تهَ دریا بری یا به ساحل برسی داشتن یه همراه خوب که باهات هرجایی بیاد و همراهیت کنه باعث میشه از بودن تو مسیر لذت ببری چه بهتر که اون همراه خودت باشی اما یه عشق خوب هم میتونه توی سفر زندگیت فوقالعاده باشه، میتونه دریای متلاطم وجودت رو آروم کنه میتونه خورشید بعد از بارون باشه و برات رنگین کمون بسازه، میتونه
دختره نفس های آروم و منظمی میکشید دست هایش را روی دست های جیمین که دوره کمرش حلقه شده بودن گذاشت با آرامی لب زد ات : قبلاً تردید داشتم که چرا رشتم رو ادبیات انتخاب کردم اما بعد از آشنایی با تو بیشتر بهش علاقه مند شدم گاهی اوقات کلماتی به ذهنم میان که به زبون آوردنش برام سخته
جیمین : آخر اون کلماتی که به زبون نمیاری باعث اشک های تویه چشم هات میشه
ات : اشک ،کلماتی است که دهان نمی تواند بگوید و قلب نمی تواند تحمل کند
جیمین : خوب یاد گرفتی گل برفی من
دختره خندهای ملایمی کرد و به دریایی روبه رو اش خیره شد ناگهان صدایی صدای بوق کر کننده کشتی دختره را مثله برق گرفته ها از جیمین جدا کرد با چشم های پر از ترس تعجب که مملو از ترس بودن به جیمین زول زد ات : داریم جایی میریم
جیمین : یکم میریم دور دریا رو بگردیم ... از بازو های دختره گرفت و به خودش نزدیک اش کرد دوباره دست هایش را رویه پهلو های دختره گذاشت ات هم از فرصت استفاده کرد و سرش را تکیه گاه رویه شانه جیمین گذاشت چشم هایش را بست و به صدای ملایم آب های دریا گوش سپرد ..
اسلاید ۲ استایل جیمین
اسلاید ۳ کشتی
تماسی به گوشی جیمین آمد بلافاصله از کناره ات بلند شده و به داخل کشتی رفت ات که حال تنها بود تصمیم گرفت یکم دریا رو تماشا کنه از روی مبل بلند شد با احتیاط رویه عرشه قدم برمیداشت تا یا این کفش های پاشنه بلند نیافته به سمته میله های که دور تا دور کشتی قرار داشتن رفت بدون برقرار کردن ارتباط، ساعد دست هایش را رویه میل ها گذاشت و بهش تکیه زد نگاهش را به سطح دریا دوخت انعکاس نورپرداز های دور دور تا دور کشتی رویه سطح مواج آب بیشتر از اون چیزی که فکرش را میکرد چشم نواز بود نتونست جلوی خیره شدن اش را بگیره بدون پاک زدن جایی روی سطح آب خیره شده بود حال که هوا تاریک بود زیبایی آن کشتی نورانی بشدت تأثیر گذار بود سنگینی چونه جیمین جایی رو شونه اش دختر رو به خودش آورد دست هایش را دوره کمرش حلقه کرد و به خودش نزدیک اش کرد با صدای آرامش بخشی مثله آب های دریا نجوا نمود جیمین : به چی آنقدر عمیق فکر میکنی که صدات زدم نشنیدی
ات هومی کشید و بوی نمک، ماهی گونه رو به ریه هایش فرستاد با صدای ظریفی لب زد ات : زندگی
بعد از کمی سکوتی دوباره ادامه داد .... گاهی اوقات مثل این موج ها پایین میریم هی عمیق و عمیق تر میشیم تا میرسیم به کف دریا اما میبینیم همون جایی هستیم که بودیم هیچ پیشرفتی نکردیم اما کلی چیزهای عجیب و غریب تجربه کردیم که ازش لذت میبریم گاهی وقتا هم با امواج حرکت میکنیم هی میریم و میریم تا به ساحل میرسیم گنج پیدا میکنیم و اسمش رو میزاریم موفقیت، اما احساس پوچی داریم انگار که اون گنج نمیتونه ما رو تغذیه کنه
جیمین نفس عمیقی در تایید اش کشید و بدن دختره را از پشت بیشتر میون بازوهایش گیر انداخت جایی کناره گوش اش زمزمه کرد جیمین : مهم نیست که تهَ دریا بری یا به ساحل برسی داشتن یه همراه خوب که باهات هرجایی بیاد و همراهیت کنه باعث میشه از بودن تو مسیر لذت ببری چه بهتر که اون همراه خودت باشی اما یه عشق خوب هم میتونه توی سفر زندگیت فوقالعاده باشه، میتونه دریای متلاطم وجودت رو آروم کنه میتونه خورشید بعد از بارون باشه و برات رنگین کمون بسازه، میتونه
دختره نفس های آروم و منظمی میکشید دست هایش را روی دست های جیمین که دوره کمرش حلقه شده بودن گذاشت با آرامی لب زد ات : قبلاً تردید داشتم که چرا رشتم رو ادبیات انتخاب کردم اما بعد از آشنایی با تو بیشتر بهش علاقه مند شدم گاهی اوقات کلماتی به ذهنم میان که به زبون آوردنش برام سخته
جیمین : آخر اون کلماتی که به زبون نمیاری باعث اشک های تویه چشم هات میشه
ات : اشک ،کلماتی است که دهان نمی تواند بگوید و قلب نمی تواند تحمل کند
جیمین : خوب یاد گرفتی گل برفی من
دختره خندهای ملایمی کرد و به دریایی روبه رو اش خیره شد ناگهان صدایی صدای بوق کر کننده کشتی دختره را مثله برق گرفته ها از جیمین جدا کرد با چشم های پر از ترس تعجب که مملو از ترس بودن به جیمین زول زد ات : داریم جایی میریم
جیمین : یکم میریم دور دریا رو بگردیم ... از بازو های دختره گرفت و به خودش نزدیک اش کرد دوباره دست هایش را رویه پهلو های دختره گذاشت ات هم از فرصت استفاده کرد و سرش را تکیه گاه رویه شانه جیمین گذاشت چشم هایش را بست و به صدای ملایم آب های دریا گوش سپرد ..
- ۱۶.۵k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط