part 58
part 58
کیموی
ا.ت: جیش دارم
خنده مردونه ای کرد آروم گفت
تهیونگ: استاد خراب کردن لحظات عاشقانه مونی
ا.ت: بهتر بگیم لحظات منحرفانه
تهیونگ: تمام لحظات عاشقانه ما به فاک دادن من ختم میشه
ا.ت: اونم خودش تزریق عشق دیگه
بیا بریم ریخت من با این کفش ها
تنهایی نمی تونم تند راه برم
کمرمو گرفت هدایت کرد سمت دست شویی
سریع وارد دست شویی شدیم
ته در و بست قفل کرد
ا.ت: اه ته نمیتونم کمربند و زیپم باز کن
ته خم شد دکمه و زیپ منو باز کرد
شلوارم کشید پایین
بعد برگشت با گوشیش کار کرد من راحت باشم
شورتم در آوردم سریع نشستم
از حس خوب رهایی ناله ی بلندی سر دادم
ا.ت: یکم دیرتر جنبیده بودیم ریخته بود
تهیونگ: اون موقع لقب ا.ت جیشو بهت میدادن 🤣
ا.ت: خودتو مسخره کن خودت جیشویی
باخنده برگشت گفت
تهیونگ: فعلا تو نشستی داری جیش میکنی عشقم
ا.ت: انقدر گ*اییدیم بی اختیاری مثانه گرفتم
تهیونگ: عزیزم مثانه که فاک ندادم
بعد زبونش دور دهنش چرخوند
ا.ت: خیلی بی حیا شدی حالا میمیری بگی حق با توعه
حتما باید منو ضایع کنی
اره اصلا من جیشو هستم خوبه
مگه نمیگی اموال تو هستم؟
باید اموال جیشوت رو گردن بگیری
تهیونگ: خیلی حرص میخوری کیوت میشی نگاه اخماشو
ا.ت: خودمو شستم با دستمال خشک کردم لباسم درست کردم
با حرص رفتم سمت تهیونگ پریدم گردنشو محکم گاز گرفتم
هیسی از درد کشید محکم باسنم رو اسپنک کرد که ولش کنم
بالاخره ولش کردم رفتم عقب با غرور به شاهکار نگاه کردم
تهیونگ: نگاه کن چیکار کردی توله این دندونه یا اره است
ا.ت: بستگی به خودت داره عشقم میتونه به موقع هر کدومش باشه پس دیگه حرصم رو در نیار
تهیونگ: قول نمیدم اخه خیلی کیف میده
ا.ت: مشتی به بازوش زدم که یهو محکم بغلم کرد شروع کرد بوسیدن
تهیونگ: اه از اول... جشن مونده بود رو دلم یه دل.. سير .. ببوسمت... انقدر شیرینی که... نمی تونم .. خودمو. کنترل کنم
هر آن داشت بوسمون بیشتر شدت میگرفت که یهو در دستشویی رو زدند
شین هه: ببخشید عمليات فتح كون تون ناقص موند اما دست شویی عمومی مکانش نیست
ترکیدم بیاید بیرون هورنی ها
ا.ت: لعنت بر خرمگس معرکه خنده ای کردم به قیافه در هم تهیونگ
آخرین بوسه رو لبم گذاشت
دست مون شستیم
رفتیم بیرون
شین هه : خوش گذشت ؟
ا.ت: اگر مزاحم نمیشدی بیشتر خوش میگذشت.
شین هه: ببخشید بساط تون خراب کردم
بعد سریع رفت دستشویی در بست
به قیافه وا رفته تهیونگ نگاه کردم
ا.ت: نگاه پسر کوچولوم آب نباتشو ازش گرفتن
نگاه لبای آویزونشو
تهیونگ: خیلی داری شیطنت میکنی امشب توله .
ا.ت: من فقط برای مرد زندگیم شیطنت میکنم
بعد چشم نازک کردم با کون قر دادن رفتم
سریع خودشو رسوند به من کمرم گرفت که مبادا نامحرم ببینه
تهیونگ: درست راه برو
ا.ت: چشم آقا حالا بخند اخمالو
تهیونگ: خندید با هم رفتیم سر میز غذا نشستیم
بعد غذا که با کلی کل کل جین و مامان سر دستپخت شون گذشت الان همه رو مجبور کردم جرعت حقیقت بازی کنیم
ات: خب چون تعداد زیاد دوبار میچرخونیم
نفر دوم از نفر اول باید سوال بپرسه
شین هه چرخوند و نفر اول سارا بود دوباره چرخوند که بابام در اومد
آقای لی: جرعت یا حقیقت
سارا: جرعت
آقای لی : ۵۰ تا شنا برو جوون ببینم
ا.ت: بابا اینم شد جرعت
آقای لی: نوبت خودت شد
اراجیف خودت بگو
همه زدن زیر خنده
ا.ت: خیلی بدی بابا
تهیونگ رونم فشار داد و حمایتگرانه دستشو دور کمرم حلقه کرد
سارا ۵۰ تا شنا رو رفت
شین هه چرخوند اولی شوگا اومد دومی مامان
شوگا: اوه نه خانم لی من انصراف میدم همه خندیدن
خانم لی: جرعت یا حقیقت
شوگا: از حقیقت خاطره خوبی ندارم جرعت
خانم لی: بیا وسط خم شو بچرخ تا یک دقیقه همه اسپنکت کنند
جین: ياح يا ححح خیلی خوبی مادر جان
از سر شوگا داشت دود بلند میشد
خانم لی: یک دو سه شروع شد یک دقیقه
وای مردا همچین میزدن پشت یونگی صدای اسپنکش تا دو طبقه دیگه میرفت
بیچاره یونگی تا میومد داد بزنه از یه جا دیگه مورد عنایت قرار میگرفت
خانم لی : یک دقیقه تمام
منکه از اول تا آخرش داشتم با شین هه جر میخوردم از خنده
یونگی نابود شده نشست سرجاش با عصبانیت به مامانم نگاه کرد
مامانم هم کلا کابل گرفته بود
دوباره چرخوند که اول جیهوپ و بعد تهیونگ در اومد ایول همون چیزی که می خواستم
تهیونگ: جرعت یا حقیقت
جیهوپ: جرعت
تهیونگ: بلند شو يونا رو ببوس
صدای اوه جمعیت بالا رفت
همه با هم دست زدن گفتن ببوسش
جیهوپ که کنار یونا نشسته بود با خجالت سمتش
برگشت و کسب اجازه کرد
یونا با خجالت اوکی داد اما جیهوپ دوباره این دست اون دست میکرد
که یهو یونا سرش گرفت نزدیک آورد بوسیدش
از خوشحالی بلند شدم جیغ کشیدم
کیموی
ا.ت: جیش دارم
خنده مردونه ای کرد آروم گفت
تهیونگ: استاد خراب کردن لحظات عاشقانه مونی
ا.ت: بهتر بگیم لحظات منحرفانه
تهیونگ: تمام لحظات عاشقانه ما به فاک دادن من ختم میشه
ا.ت: اونم خودش تزریق عشق دیگه
بیا بریم ریخت من با این کفش ها
تنهایی نمی تونم تند راه برم
کمرمو گرفت هدایت کرد سمت دست شویی
سریع وارد دست شویی شدیم
ته در و بست قفل کرد
ا.ت: اه ته نمیتونم کمربند و زیپم باز کن
ته خم شد دکمه و زیپ منو باز کرد
شلوارم کشید پایین
بعد برگشت با گوشیش کار کرد من راحت باشم
شورتم در آوردم سریع نشستم
از حس خوب رهایی ناله ی بلندی سر دادم
ا.ت: یکم دیرتر جنبیده بودیم ریخته بود
تهیونگ: اون موقع لقب ا.ت جیشو بهت میدادن 🤣
ا.ت: خودتو مسخره کن خودت جیشویی
باخنده برگشت گفت
تهیونگ: فعلا تو نشستی داری جیش میکنی عشقم
ا.ت: انقدر گ*اییدیم بی اختیاری مثانه گرفتم
تهیونگ: عزیزم مثانه که فاک ندادم
بعد زبونش دور دهنش چرخوند
ا.ت: خیلی بی حیا شدی حالا میمیری بگی حق با توعه
حتما باید منو ضایع کنی
اره اصلا من جیشو هستم خوبه
مگه نمیگی اموال تو هستم؟
باید اموال جیشوت رو گردن بگیری
تهیونگ: خیلی حرص میخوری کیوت میشی نگاه اخماشو
ا.ت: خودمو شستم با دستمال خشک کردم لباسم درست کردم
با حرص رفتم سمت تهیونگ پریدم گردنشو محکم گاز گرفتم
هیسی از درد کشید محکم باسنم رو اسپنک کرد که ولش کنم
بالاخره ولش کردم رفتم عقب با غرور به شاهکار نگاه کردم
تهیونگ: نگاه کن چیکار کردی توله این دندونه یا اره است
ا.ت: بستگی به خودت داره عشقم میتونه به موقع هر کدومش باشه پس دیگه حرصم رو در نیار
تهیونگ: قول نمیدم اخه خیلی کیف میده
ا.ت: مشتی به بازوش زدم که یهو محکم بغلم کرد شروع کرد بوسیدن
تهیونگ: اه از اول... جشن مونده بود رو دلم یه دل.. سير .. ببوسمت... انقدر شیرینی که... نمی تونم .. خودمو. کنترل کنم
هر آن داشت بوسمون بیشتر شدت میگرفت که یهو در دستشویی رو زدند
شین هه: ببخشید عمليات فتح كون تون ناقص موند اما دست شویی عمومی مکانش نیست
ترکیدم بیاید بیرون هورنی ها
ا.ت: لعنت بر خرمگس معرکه خنده ای کردم به قیافه در هم تهیونگ
آخرین بوسه رو لبم گذاشت
دست مون شستیم
رفتیم بیرون
شین هه : خوش گذشت ؟
ا.ت: اگر مزاحم نمیشدی بیشتر خوش میگذشت.
شین هه: ببخشید بساط تون خراب کردم
بعد سریع رفت دستشویی در بست
به قیافه وا رفته تهیونگ نگاه کردم
ا.ت: نگاه پسر کوچولوم آب نباتشو ازش گرفتن
نگاه لبای آویزونشو
تهیونگ: خیلی داری شیطنت میکنی امشب توله .
ا.ت: من فقط برای مرد زندگیم شیطنت میکنم
بعد چشم نازک کردم با کون قر دادن رفتم
سریع خودشو رسوند به من کمرم گرفت که مبادا نامحرم ببینه
تهیونگ: درست راه برو
ا.ت: چشم آقا حالا بخند اخمالو
تهیونگ: خندید با هم رفتیم سر میز غذا نشستیم
بعد غذا که با کلی کل کل جین و مامان سر دستپخت شون گذشت الان همه رو مجبور کردم جرعت حقیقت بازی کنیم
ات: خب چون تعداد زیاد دوبار میچرخونیم
نفر دوم از نفر اول باید سوال بپرسه
شین هه چرخوند و نفر اول سارا بود دوباره چرخوند که بابام در اومد
آقای لی: جرعت یا حقیقت
سارا: جرعت
آقای لی : ۵۰ تا شنا برو جوون ببینم
ا.ت: بابا اینم شد جرعت
آقای لی: نوبت خودت شد
اراجیف خودت بگو
همه زدن زیر خنده
ا.ت: خیلی بدی بابا
تهیونگ رونم فشار داد و حمایتگرانه دستشو دور کمرم حلقه کرد
سارا ۵۰ تا شنا رو رفت
شین هه چرخوند اولی شوگا اومد دومی مامان
شوگا: اوه نه خانم لی من انصراف میدم همه خندیدن
خانم لی: جرعت یا حقیقت
شوگا: از حقیقت خاطره خوبی ندارم جرعت
خانم لی: بیا وسط خم شو بچرخ تا یک دقیقه همه اسپنکت کنند
جین: ياح يا ححح خیلی خوبی مادر جان
از سر شوگا داشت دود بلند میشد
خانم لی: یک دو سه شروع شد یک دقیقه
وای مردا همچین میزدن پشت یونگی صدای اسپنکش تا دو طبقه دیگه میرفت
بیچاره یونگی تا میومد داد بزنه از یه جا دیگه مورد عنایت قرار میگرفت
خانم لی : یک دقیقه تمام
منکه از اول تا آخرش داشتم با شین هه جر میخوردم از خنده
یونگی نابود شده نشست سرجاش با عصبانیت به مامانم نگاه کرد
مامانم هم کلا کابل گرفته بود
دوباره چرخوند که اول جیهوپ و بعد تهیونگ در اومد ایول همون چیزی که می خواستم
تهیونگ: جرعت یا حقیقت
جیهوپ: جرعت
تهیونگ: بلند شو يونا رو ببوس
صدای اوه جمعیت بالا رفت
همه با هم دست زدن گفتن ببوسش
جیهوپ که کنار یونا نشسته بود با خجالت سمتش
برگشت و کسب اجازه کرد
یونا با خجالت اوکی داد اما جیهوپ دوباره این دست اون دست میکرد
که یهو یونا سرش گرفت نزدیک آورد بوسیدش
از خوشحالی بلند شدم جیغ کشیدم
- ۱.۸k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط