آمدی تا جان ببخشی شاخهٔ خشکانده را؟

آمدی تا جان ببخشی شاخهٔ خشکانده را؟
یا بخشکانی زِ ریشه عشقِ باقیمانده را !؟

لرزه برپیکر نشانده خنده ات با این وآن
تا به کِی لرزانی اش این پیکرِ لرزانده را

بیمی ازمردن ندارم،ترس من دوری زِتوست
از چه با قهرت بترسانی دلِ ترسانده را

یا که بُگشا در به رویم از وفا و دوستی
یا بمیران این منِ از خانهٔ خود رانده را

رو گرفتم از همه عالم به عشق روی تو
سوی من اینک بچرخان صورتِ چرخانده را

جِور دنیا آتشم زد،جانِ من یکسر بسوخت
کنج آغوشت بسوزانش این تنِ سوزانده را‌ ‌
دیدگاه ها (۱)

مواظب اعمالمان باشیم کسی نمیداند آخرین خداحافظی اش چه وقتیه ...

‏ادمی که کسی رو دوست داره هیچ وقت نقطه ضعفاشو جمع نمیکنه سر ...

وصلِ تو کجا و من مهجور کجا؟دردانه کجا، حوصلهِ مور کجا؟

بُردی دلو در کمینِ جانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط