در رو باز کردیم که مامان و بابای کوک جلومون بودن

در رو باز کردیم که مامان و بابای کوک جلومون بودن
لونا: اوما، آپا شما اینجا چیکار میکنین؟
م/ک: هیچی دختر گلم اومدیم یک سری بهتون بزنیم ولی انگار حالتون خوب نیست ( به بابای جونگ کوک نگاه کرد و یکم خندید)
نگاه به جونگ کوک کردم که چشماش خمار بود و یکم عرق کرده بود
منم همینطور بودم
پ/ک: بنظرم ما یک وقت دیگه بیایم بهتره ، بریم عزیزم؟
م/ک:بریم خدافظ بچه ها ، خوش بگذره ( چشمک)
بعد از اینکه در بسته شد.
جونگ کوک منو بلند کرد و به سمت اتاق برد...
بقیش رو خودتون میدونید دیگععهه🙂‍↕️🤗

end
دیدگاه ها (۰)

هنوز باورم نمیشد که اون صحنه رو دیدم(نیم ساعت پیش)تهیونگ این...

(تهیونگ) پاشدم رفتم سمتش تهیونگ:چی واسه خودت بلغور می‌کنی ؟(...

رفتم روی پاش نشستم که تعجب کرد ولی بعدش به یک نیشخند تبدیل ش...

درخواستی..

خانواده ی جئون

شب تولدم پارت 2ات: مرسیپرش ساعت 9جونگ کوک: بریم وسایل رو بزا...

part24 عشق پنهانسوهو : پس ازدواج کردین؟جونگ کوک: بلهسوهو: اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط