* راز دل*

* راز دل*


کیهان:


پیاده شدن منم رفتم دارخونه ویه قرص مسکن قوی گرفتم تو ماشین نشستم ویکی از قرص ها رو خوردم و برگشتم جایی که دخترا رو پیاده کردم به مستانه زنگ زدم جواب داد وگفت طبقه ای دوم هستش رفتم بالا با دیدنشون همونجا وایسادم تا راحت خریداشون رو انجام بدن احساس می کردم پسره ای که دم درمغازه وایساده مشکوکه رفتم نزدیکتردخترا اومدن بیرون پسره رفت طرفشون
- هی چیکار می کنی؟
پسره برگشت وبا دیدنم گفت : به تو چه
بهش نمی خورد مزاحم باشه دستاشو نگاه کردم متوجه شد وچاقوی طرفم گرفت دخترا جیغ زدن
- گمشو برو تا کار دست خودت ندادی
وقتی دید خیلی ها نگاش می کنن گفت : تاوانشو پس میدی
رفت مستانه اومد نزدیک وگفت : این کی بود ؟
- مزاحم بودبه کارتون برسید
خودمم می خواستم خرید کنم ولی ترس داشتم تنهاشون بزارم تا وقتی کارشون تموم شد ومستانه گفت که بریم ماه وش نگاهمم نمی کرد انگار از حرف دیشبم بدش اومده بود هر چند که ناخواسته به زبونش آوردم
- اگه میشه منتظر بمونید
وارد بوتیک مردانه شدیم اونا نشستن منم داشتم نگاه می کردم یکی از پسرای فروشنده اومد نزدیک وگفت : چیز خاصی مورد نظرتونه؟
- نه
پسره : این طرف خریدهای جدیده
داشتم نگاه می کردم احساس کردم کسی کنارمه برگشتم مستانه بودکه گفت : انگاری حالتون خوب نیست
- خوبم چرا اینو میگی .
مستانه : خیلی وقته اینجا وایسادین
نمی دونم انگار هنگ بودم برای اینکه چیزی بروز ندم چند تا تیشرت وپیرهن برداشتم بعدم حساب کردم ورفتیم بیرون
ماه وش : وای ماشینتون
اخم کردم واشاره کردم تا نشستن برگشتیم خونه اونا رفتن داخل منم باید می رفتم وکیلمو می دیدم
دیدگاه ها (۲)

*راز دل*ماه وش : پیرهن های اتو کرده رو برداشتم گذاشتم تو کمد...

*راز دل*ماه وش : به آقا مهران گفتم برای کیهان چیزیای مقوی بگ...

* راز دل*کیهان: انقدر سردردداشتم نمی تونستم چیزی بخورم یه قه...

*راز دل*کیهان:- چند لقمه می خورم ببرش داشت وسایلمو جم می کرد...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

Part⁵ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط