شبی پیرمردی از راهی میگذشت که در یک دستش سطلی آب و در دس

شبی پیرمردی از راهی می‌گذشت که در یک دستش سطلی آب و در دست دیگرش مشعلی از آتش بود



مردم او را گفتند آیا میخواهی با آن آب ، آتش کینه‌توزی‌ها را خاموش سازی و با آن مشعل، جهل و نادانی را بسوزانی؟ !


پیرمرد گفت: نه ، میرم بریـنـم تاریکه 😒 😂 😄
دیدگاه ها (۱)

🌺 ﻫﺴﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻳﻰ ﻛﻪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭘﺎﻙ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺍﻳﺸﺸﻮﻥ ﻧﻴﺴﺘﻦ .. ﭼﻮﻥ ﺁﺭﺍﻳﺸﻰ...

وقتی توی توالتی و یهو اذون میگن 😂 😂

زن ایرانی چیست؟ 🤔 زن ایرانی فرشته 👼 ایست لجباز،که پدر رضا ش...

یه شوهر خوب اینو میذاره جلو خانمش و میگهعزیزم تا من میرم ظرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط