شکوه از روزگار

*** شِکوِه از روزگار ***

شِکوه ها دارم زِتو, ای چرخِ غدّاروزبون.
بی وفایی بی وفا تو اززمین تا آسمون.

دیده ای پهلوی. زهرایم شکست و شد کمون .
کاش میگشتی از آن دَم تا قیامت سرنکون .

گلشنِ مسجدِ کوفه را, تو دیدی بی وفا.
که شد از فرقِ سرِمولا علی ام غرقِ خون.

ناله شیرِ خدا را هم , شنیدی تویِ چاه .
تاروپودش شعله وربودازبرون وازدرون.

پس چرا دامن زدی بر آتشِ جانکاهِ او.
سرزمینِ کربلا را کردی ازخون لاله گون

بی وفائیهایِ تودرنینوا , پایان نداشت .
نخلها را سربریدی , لاله هارا واژگون .

کودکی مظلومه را دیدی تونالان و حزین.
درکنارِ عمّه ها , باگیسوانی پریشون .

اندران بزمِ یزیدو اندران تشتِ طلا .
رأسِ بی تن را , چرا به کودکی دادی نشون .

لحظه ای اندیشه کن , بربیوفائیهای خود.
کاینچنین بر امّتی شد ظلم و جور , از حد فزون .

ای صبا : بهرِ دل ودیده ی خونبارِعظیم.
خدمتِ آلِ محمّد , تو سلامم برسون .
============================
شاعر= عبدالعظیم عربی از ماهشهر
و سربندر
دیدگاه ها (۱۸)

*** ای ساربان 1 ***به هوش ای ساربان , بیمار داری .عبید و ...

*** ای ساربان 2 ***بدان ای ساربان , بیمار داری .بسی مظلو...

*** محرّم ***دلا : ماهِ محرّم بی وفا شد .زمین و آسما...

*** یا حسین ****حک شده برلوحِ دل , نقشِ ولایت یاحسین .*سائلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط