فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟣𝟢

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟣𝟢

- آم به نظرت ممکنه بارون بیاد؟
تهیونگ پرسید و جرعه ای از قهوش رو نوشید
- امیدوارم نیاد
جونگکوک با خنده گفت و تهیونگ هم خندید، ودرست همون موقع بود که بارون شروع به باریدن کرد
- وای
تهیونگ گفت و به شانس بد جونگکوک خندید، و جونگکوک اونجا بود که متوجه شد برای اولین بار به بارون علاقه مند شده و علتش تهیونگ بود، خیره شده بود به تهیونگ، داشتمتوحه عشقش به تهیونگ میشد، عجیبه چون جونگکوک ادمی بود که اگه عاشق کسی میشد زود میفهمید ولی تهیونگ رو یک روز بیشتر ندیده بود.
*******
- جونگکوک بیدار شو
جونگکوک با صدای جین وُو تکونی خورد و بلند شد
- بله هیونگ
- یکی اومده دیدنت
جونگکوک چشماش باز شد و از جاش بلند شد، طبق عادتش وقتی از خواب بیدار میشد لب هاش غنچه بود و چشماش رو میمالید، جلوی در رفت با تهیونگ مواجه شد. تهیونگ وقتی چشمش به اون تیکه قند افتاد میخواست بخورتش، اون موهای به هم ریخته و لباسای نا مرتب
- تهیونگ تو اینجا چیکار میکنی؟
- اومدم دنبالت بریم مدرسه، برو حاضر شو
جونگکوک رفت و بعد یک ربع اومد
- خیلی خب بریم
جونگکوک با کلی تفاوت اومد و تهیونگ با چشمای گرد بهش نگاه کرد
- تو همونی هستی که چند دقیقه پیش دیدم؟ واو
- مزه نپرون بیا بریم
******
توی راه بودن و داشتن پیاده میرفتن، تهیونگ دستش رو بالا اورد و اروم روی شونه جونگکوک گذاشت
- چیکار میکنی؟
جونگکوک گفت و به تهیونگ که تقریبا بغلش کرده بود نگاه کرد
- میترسم بدزدنت
جونگکوک خنده ای کرد و انگشت وسطش رو تقدیم تهیونگ کرد...

#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهکوک #بنگتن
دیدگاه ها (۰)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟦- یونجی؟ یونجییی؟یونگی داد زد و به ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟥- خیلی خب باشهیونگی سرش رو بالا اور...

#زیر_نور_ماه پارت17تهیونگ گفت : چیییی!!!!شوگا گفت: مشکلیه ؟ت...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟫روی صندلی نشستن، تهیونگ جعبه ی کمک ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط